تبليغاتX
Safava.:.صفاوا

به قول هاپر: وقتی کشتی در بندرگاه می ماند جایش امن است ولی کشتی برای ماندن در بندرگاه ساخته نشده است :::::::: اگر فکر کرده اید قدرت انجام کاری را دارید درست فکر کرده اید و اگر فکر کردید که از پس آن بر نمی آیید باز هم درست فکر کرده اید :::::: اگر راه های کسب درآمد آسان بود همه مردم پولدار بودند اما موضوع این است که شما مثل بقیه مردم نیستند و برای شما که انگیزه دارید هر مانعی از سر راه برداشته می شود

چگونه خلاصه یک طرح تجاری را ارائه نماییم:

تهیه کننده: محمد علی بهجتی اردکانی

منبع: سایت کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف

يک طرح تجاري[1] با خلاصه‌ي مديريتي[2] آغاز مي‌شود. در خلاصه‌ي مديريتي نکات اساسي، کليدي و جاذبه‌هاي طرح عنوان مي‌گردد. معمولاً خلاصه‌ي مديريتي، اولين و گاه تنها چيزي است که سرمايه‌گذاران مي‌خوانند، لذا از اهميت بسياري برخوردار است. با توجه به محدوديت وقت سرمايه‌گذاران، بايد از جملات مختصر و مفيدي که به طور فشرده حاوي نکات مورد نظر باشند استفاده نمود.

مطالب بايد به شکلي جذاب بيان شده، بيان‌گر يک فرصت سرمايه‌گذاري کم‌نظير بوده و در عين حال بايد داراي استدلال‌هاي پشتيبان قانع‌کننده باشند. خلاصه‌ي مديريتي بايد به صورت يک متن روان و ......


ادامه مطلب
+ تأييد شده توسط صفاوا در دوشنبه 1388/07/27 و ساعت 21:25 |

کارآفرینان و نیاز به موفقیت

حميد شفيع زاده: دانشجوي دكتراي مديريت آموزش عالي
جواد شجاعي:كارشناس ارشد جامعه‌شناسي

چكيده

نياز به موفقيت (NEED FOR ACHIEVEMENT) يک عامل بالقوه در کارآفريني است که مي تواند باعث رشد و توسعة اقتصادي شود. نياز به موفقيت گونه اي ويژه از انگيزه به شمار مي‌آيد که شامل يک احساس دروني و قوي نسبت به موفقيت است. اين نياز برمبناي انتظار انجام کارهاي بهتر و سريع تر از ديگران يا انجام بهتر اين کارها نسبت به گذشته است. شواهد متعددي، وجود ارتباط بين سطح انگيزة موفقيت و قابليت پيشرفت يك جامعه را نشان مي دهند. اين شواهد به اين موضوع اشاره دارند كه انگيزة موفقيت مي‌تواند پيشرفت اقتصادي و....


ادامه مطلب
+ تأييد شده توسط صفاوا در دوشنبه 1388/05/19 و ساعت 17:50 |
مطلب جالبی در وبلاگ کارآفرین مشاهده کردم بد ندیدم آن را برای شما منعکس نمایم:

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.
 ------------ --------- ---------
 
شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»
 
شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد

+ تأييد شده توسط صفاوا در یکشنبه 1388/01/02 و ساعت 18:27 |