تبليغاتX
Safava.:.صفاوا

به قول هاپر: وقتی کشتی در بندرگاه می ماند جایش امن است ولی کشتی برای ماندن در بندرگاه ساخته نشده است :::::::: اگر فکر کرده اید قدرت انجام کاری را دارید درست فکر کرده اید و اگر فکر کردید که از پس آن بر نمی آیید باز هم درست فکر کرده اید :::::: اگر راه های کسب درآمد آسان بود همه مردم پولدار بودند اما موضوع این است که شما مثل بقیه مردم نیستند و برای شما که انگیزه دارید هر مانعی از سر راه برداشته می شود

بنام خداوند تبارك و تعالي

مهارت‌هاي تفکر

تهیه کننده: محمد علي بهجتي اردکاني

اشتباهات اساسی در باره تفکر

v      هر مشکل تنها یک راه حل دارد

v      بهترین راه حل قبلا کشف شده است

v      راه حل ها پیچیده هستند

v      خلاقیت ذاتی است نه اکتسابی

توانایی‌ها و رویکردهای لازم براي تفکر ناب

q      حس کنجکاوی

q      مبارزه طلبی

q      نارضایتی کارآمد

q      باور به حل مشکل

q      توانایی تعلیق داوری و انتقاد

q      دیدن نقاط قوت

q      داشتن پشتکار

q      مشکلات به پیشرفت منتهی می شوند

q      یک مشکل خود می تواند راه حل باشد

q      مشکلات جالبند و پذیرفتنی

q      اشتباهات پذیرفتنی هستند

q      تخیل انعطاف پذیر

تفکر همگرا و واگرا

Ø       تفكر همگرا براي هر مسئله يك راه حل واحد درست توليد مي‌كند از اين رو نقش اين نوع تفكر در سنجش هوش بسيار مهم است .

Ø       از سوي ديگر تفكر واگرا به مجموعه‌اي راه‌حل مختلف براي يك مسئله يا فرضيه منجر مي‌شود ، و از اين جهت اين تفكر در فرآيند آفرينندگي يا خلاقيت نقش اساسي ايفا مي‌كند .

Ø       در واقع بسياري از اوقات تفكر واگرا با خلاقيت يا آفرينندگي مترادف به كار مي‌رود و غالب آزمونهاي خلاقيت آزمونهاي تفكر واگرا هستند .

 ويژگيهاي تفكر واگرا از نظرگيلفورد

الف- اصالت (توليد راه حلهاي نو و بديع – تأكيد بر تازگي و منحصر به فرد بودن پاسخها )

ب- انعطاف پذيري ( توليد ايده‌ها و انديشه‌هاي متنوع- تأكيد بر تنوع پاسخها )

ج- سيالي يا رواني (توليد ايده‌ها و انديشه‌هاي فراوان- تأكيد بر كميت پاسخها )

د- بسط (توليد جزئيات – تأكيد بر گسترش و پرداخت پاسخها)

ويژگيهاي تفكر واگرا از نظرلاندشير (1963)

در برابر مسأله‌اي كه بايد حل شود، تفكر همگرا با دقت زياد خود را در چارچوب داده‌هاي مقدماتي محدود مي‌سازد. اين فكرهمگرا با دقت و مو‌شكافي نتيجه‌گيري کرده و بدون به خطر خود در مسير اوليه خود باقي مانده و به راه حلي ختم مي‌شود كه غالباً اصيل نيست.

در حالي كه جوهر تفكر واگرا در توليد اشكال جديد واتصال عواملي كه طبق عادت مستقل و جدا از هم فرض شده‌اند ،نهفته است.اگر متوجه باشيم اين همان مسير ذوق، تخيل و آفرينندگي است

تفكر همگرا و تفكر واگرا و اصطلاحات متفاوت ديگر

برخي از محققان و صاحبنظران براي دو واژه تفكر همگرا و تفكر واگرا از اصطلاحات متفاوتي استفاده كرده‌اند .

 دوبونو (1994 ): دو اصطلاح تفكر عمودي و تفكر جانبي را به كار مي برد . به عقيده وي در تفكر عمودي در مقايسه با تفكر جانبي ، وسعت عمل محدود و مسير و جهت آن مشخص است .

هاچينسون (1949): نيز به دو نوع تفكر متفاوت اشاره كرده است :

v      نوعي تفكر كه در آن فرد گام به گام براساس اطلاعات موجود و قواعد منطق براي حل مسأله پيش مي‌رود

v      و نوعي ديگر از تفكر كه مبتني بر بينش است. در اين روش اخير تفكر گرچه ذهن از اطلاعات موجود و منطق متعارف آغاز مي‌كند ولي خود را به اين چارچوب محدود نمي‌‌سازد ، بلكه فراتر مي‌رود و به كمك تخيل و بينش دست به تركبيهاي نو و بديع مي‌زند .

بارتلت تفکر همگرا را تفكر «در حلقه بسته » و تفکر واگرا را تفكر «تهور آميز »ناميده است . از رهگذر تفكر تهور آميز عناصربه ظاهر نامربوط در هم در مي‌آميزند تا هسته يك اثر هنري ، نظريه علمي يا يك اختراع تشكيل گردد.

 تعريف خلاقيت

بارون (1969) : خلاقيت را مي‌توان به شكل بسيار ساده بعنوان توانایی ايجاد چيزي نوو بديع تعريف كرد .

   پارنز(1972):خلاقيت عبارت است از كنش دانش ، تخيل و ارزيابي . بدون دانش و اطلاعات فراوان، تخيل بازده و ثمري ندارد و بدون تخيل نيز اطلاعات فراوان چاره ساز و گره گشا نيستند. در نهايت بدون توان تركيب ، تلفيق ، ارزيابي و گسترش ايده‌ها دستيابي به كشف و خلاقيت ميسر نيست.

تورنس (1962) :خلاقيت را بعنوان نوعي مسأله گشايي مد نظر قرار داده است . به نظر وي تفكرِ خلاق مختصراً عبارتست از فرآيند حس كردن مسائل يا كاستي‌هاي موجود در اطلاعات ، فرضيه سازي درباره حل مسائل و رفع كاستي‌ها ، ارزيابي و آزمودن فرضيه‌ها ، بازنگري و بازآزمايي آنها و سرانجام انتقال نتايج به ديگران .

خلاقيت ، شکستن کلیشه ها، توانائي تغيير در چارچوب طرح  و يك راه جديد براي رسيدن به ايده‌ها است .

Creativity is a breakthrough in thinking, an ability to reframe a project, a new way to connect ideas.

 شناخت انسدادهای ذهنی برای خلاقیت

v      پیش داوری

Ø       پیش داوری مانع از دیدن چیزهایی می شود که از پیش می دانستیم

Ø       پیش داوری مانع از پذیرش تغییرات و پیشرفت ها می شود

v      تثبیت عملی

Ø       عادت به کلیشه ای دیدن و فکر کردن

v      خود را درمانده دیدن

Ø       بی انگیزه بودن، بی تعهد بودن، نبود اراده

v      انسداد روانشناسی

Ø       ایده‌های منزجر کننده گاهی بهترین راه‌حل ها هستند

گام های توسعه ی خلاقيت ها در انسان

  1. آماده سازي ذهن
  2. مطالعه، بررسي و تمرکز
  3. تغيير و دگرگوني
  4. گذر از دوره كمون (انتظار)
  5. جرقه
  6. تائيد و اثبات
  7. اجراء

گام اول : آماده سازي ذهن

1) هميشه جوياي علم باشيد.

لحظه به لحظه بايد بخوانيم، ياد بگيريم و تمرين كنيم.

2) زياد بخوانيد – هميشه چيز بخوانيد.

علوم مختلف را ياد بگيريم، منابع مختلف را مطالعه كنيم.

سعي كنيم بين آنچه را که اصل حرفه علمي خود قرار داده‌آيم با ساير مطالعات عمومي ديگر ارتباط دهيم يا ارتباطات لازم را بوجود آوريم.

3) مطالبي را كه مي‌خوانيد دسته بندي كنيد.

از بهم ريختگي ذهن جداً جلوگيري كنيم .

4) زماني را هم براي تبادل نظر با ديگران بگذاريد. گاهي اوقات در جمع دوستان شايد مطلبي توسط دوستي گفته شده كه شما را بفكر ببرد و شروع خلاقيت از آنجا باشد.

5) شركت  درمجامع، كنفرانسها و سمينارهايي كه مربوط به رشته‌ي كاري شما مي‌باشد.

6) اطلاعات بين‌المللي را فراموش نكنيد.

7) مهارت شنيداري خود را بالا ببريد.

گام دوم: مطالعه و تمركز

 تا مي‌توانيد بخوانيد و تحليل كنيد

وليکن، قضاوت و نتيجه‌گيري را به زمان ديگری موکول کنيد.

گام سوم: تغيير و دگرگوني

حال شما دارنده يك سري اطلاعات مي‌باشيد كه بايد بتوانيد از آنها به درستي استفاده كنيد. براي حل مسئله به طور خلاقانه، نياز به استفاده از دو تفكر هم‌گرا و واگرا داريد.

تفكر واگرا: توانايي ديدن تفاوتهاي ميان داده‌هاي مختلف است .يعني با تفكر واگرا شما افكارتان را جستجو مي‌كنيد و بدنبال پيدا كردن مسيرها و امكانات مختلفي هستيد كه در اختيار داريد، بدون اين كه روي مسئله اصلي تمركز خاصي داشته باشيد.

تفكر هم‌گرا: توانايي ديدن شباهت‌ها و ارتباط دادن بين داده‌هاي مختلف است. يعني با اين طرز تفكر مي‌توانيد بهترين، مؤثرترين مسيرها و امكاناتي را كه به مسئله‌اي مورد نظر ختم مي‌شوند، انتخاب كنيد.

گام چهارم: گذر از دوره ی کمون ( انتظار)

دوره ی كمون يا دوره ی انتظار

چنانچه بعد از سه گام اول به نتيجه دلخواه نرسيده‌ايد دلسرد نشويد. گاهي اوقات توقف كوتاه مدت يا حتي ميان مدت ممكن است در راه رسيدن، يك نتيجه ی اوليه بوجود آورد، ولي مطمئن باشيد كه موضوع به ضمير ناخودآگاه سپرده مي‌شود و در لحظه‌ی خاص آن را كشف خواهيد كرد.

راهنمايي جهت عبور از گذر انتظار

1- انبوه اطلاعات آن هم به صورت درهم ريخته موجب گيج شدن مي‌شود. كمي از موضوع دور شويد و در آرامش بسر ببريد.

2- رؤيا پردازي كنيد. روي قائده بايست كار نكنيد. بلكه روی انعطاف پذيري ذهن و پرواز آن، كار كنيد.

3- استراحت كنيد، تفريح كنيد، به طبيعت برويد.

4- در موقع خواب به موضوع خيلي فكر كنيد تا درخواب ذهنيت دور از تشويش شما، فعال شود.

گام پنجم: جرقه

مطمئن باشيد كه پس از دوره انتظار، بايد كاملاً حواس خود را جمع كنيد و گوش به زنگ باشيد تا متوجه راه حل اساسي يا همان ” جرقه“ی اول خلاقيت باشيد.

 گام ششم: تائيد و اثبات

جرقه را برروي كاغذ وبه صورت نوشتاري، در بياوريد. ولي براي اينكه آنرا رؤيت كنيد و يا حس كنيد، آن را در آزمايشگاه های مراكز آنكاباتور و يا در محلي، آزمايش كنيد.

گام هفتم: اجراء

حال صفات و ويژگيهاي كارآفريني را در خودتان تقويت كنيد. از خلاقيتها بعنوان كليد حل و گشايش فرصتها استفاده كنيد ولي فراموش نكنيد كه:

1- به برنامه‌ريزي نياز داريد.

2- ريسك و تحمل را بايد در خود تقويت كنيد.

3- تيم‌سازي كنيد.

4- تمرين كنيد.

5- خلاقيت را به نوآوري و نوآوري را به ارزش تبديل كنيد.

6- آن را گسترش بدهيد.

7- چرخه تكرار خلاقيت و تبديل به نوآوري را در فعاليتهاي خود به حركت در بياوريد.

+ تأييد شده توسط صفاوا در جمعه 1387/08/10 و ساعت 17:50 |

1- روش شكل شناختي زويي‌كي

 

زويي‌کي ،منجم و مخترع آمريكايي، از اولين روش شناساني بود كه متوجه شد قويترين شيوه درهم شكستن قالب طرح‌هاي سنتي اين است كه زير ساختار را از هم جدا كنيم، هر كدام را مستقلا تغيير دهيم، و سپس دوباره با هم تركيب كنيم.

شايد تاكنون يك كتري چهارگوش نديده باشيد (گردي يك زير ساختار سنتي كتري است ).اما ساخت يك كتري مربع از لحاظ فني غير ممكن نيست، يا شكل مثلثي يا مخروطي آن .

اكنون مي‌توان گفت منظور زويي‌كي از زير ساختار چيست. نظريه او هر گونه طرح يا نقشه‌اي را، كه يك اصل يا فلسفه ذاتي جدا دارد، دربرمي‌گيرد. اتفاقي كه پس از تغيير يا تنظيم مجدد زير ساخت‌ها مي افتد بسيار جالب است . در مثال كتري كه ذكر شد مي‌توان از سيم مقاومت يا منبع گرمايي خارجي بعنوان زير ساخت‌هاي ديگر نام برد. فرض كنيد دو زير ساختار كتري كه تغيير يافته‌اند ، شكل و دسته باشند و اكنون يك كتري مثلث شكل وجود دارد كه دسته در پشت آن واقع شده است. شايد فلان كارخانه ‌معروف آن را نسازد و آن ‌ديگري انبارش نكند، تا زماني فرا برسد كه بازار خواهان نوعي كتري باشد كه انبار كردنش آسان و دسته‌اش طوري تعبيه شده باشد كه استفاده كننده بتواند آن را از قفسه كشويي به راحتي بيرون آورد. شايد نوعي كتري براي كشتي، يا نوعي كه موقع جوشيدن يا ريختن توي فنجان انگشت‌ها را نسوزاند، بتواند فرصتي براي بازاريابي فراهم آورد.

روش زويي‌‌كي مي‌تواند به تمام جهت‌ها تعميم يابد. ممكن است كتريهاي عجيبي ‌طراحي كنيم كه مثلا دو لوله داشته باشد،گرما را از مواد شيميايي بگيرد‌، از چوب ساخته شده باشد يا قابل قبول‌تر، لوله و درش يكپارچه باشد. به هر حال در روش شكل شناختي امكان اختراعات واقعي، هر چند به طور  اتفاقي، وجود دارد.

شكل شناختي روشي بسيار قدرتمند است و نيز بسيار ساده  است. تنها كاري كه يك روش شناس بايد انجام دهد اين است كه:

1- زير ساختار طرح فعلي(نه لزوما يك طرح فني) را تعريف و دسته‌بندي  كند.

2- ماهيت  هر ساختار را تغيير دهد.

3- همه تلفيق‌هاي عملي تغيير يافته را توصيف كند.

4- تلفيق‌هايي را كه داراي بندهاي زير هستند مشخص كند.

الف) قابليت اجرا در حال حاضر

ب ) قابليت اجرا در آ ينده

5- آزمايش‌هايي براي بند” الف“ و ”ب “ شماره 4 طراحي كند.

به عنوان مثال ساختار قفسه‌هاي كتابخانه را در نظر بگيريد:

زير ساخت طرح فعلي: قفسه‌ها ثابت بوده و كتابها كاملا در دسترس هستند (براي افراد مجاز)

 تغيير ماهيت ساختار: آيا نمي‌توان قفسه‌هاي متحرك ساخت، آيا نمي‌توان قفسه‌هاي درب داري ساخت كه با كد و رمز خاص بتوان به كتاب‌هاي داخل قفسه دسترسي پيدا نمود؟ 

مي توان قفسه هاي متحركي ساخت كه در كنار هم بر روي ريل  به صورت موازي و كيپ قرار مي‌گيرند به طوري جهت دسترسي به قفسه بايد كليدي را زد يا دسته اي را چرخاند تا آن قفسه به جلو حركت كرده و امكان دسترسي به كتابها بوجود ‌آيد. اين كار مي تواند براي كتابخانه‌هاي بزرگي كه با كمبود جا مواجه‌اند مورد استفاده قرار بگيرد و امكان حفاظت از كتاب‌ها را بيشتر نمايد. با اين كار مي‌توان قفسه‌ها را طبقه‌بندي نمود و به افراد اجازه‌ي استفاده از برخي از قفسه‌ها را داد. مي‌توان براي هر قفسه دربي گذاشت كه فقط با كد افراد خاصي باز شود. اين طرح قابليت اجرا در حال حاظر را دارا است.

اينگونه تفكر مي تواند منجر به تعريف مسئله‌هاي مختلفي در رابطه با مثلاً چگونگي تغيير ساختار قفسه‌هاي كتابخانه شود بطوري كه  از فضا موجود بيشترين استفاده به عمل آيد، امكان استفاده افراد مختلف به قفسه‌هاي مختلف وجود داشته باشد، هزينه ساخت آنها پائين باشد و ...

 

2- تكنيك پنج دبليو  و يك اچ؟[1]

در زبان آدمي، واژه‌هايي وجود دارد كه از جايگاه ويژه‌اي برخوردارند. اگرچه بسياري از انسانها از اهميت آنها آگاه نيستند، اما همين واژه‌ها، مي‌توانند زمينه‌ساز تحول در زندگي انسان شوند. يكي از اين واژه‌ها ،كلمه چرا است .چرا، كلمه‌يي است كه قادر است براحتي ديوار علم و دانش آدمي را بشكند و زمينه‌ساز شكل‌گيري ديوار جديدتري در ذهن انسان شود. چرا همراه با پنج واژه‌ي كليدي ديگر شش واژه‌ي كليدي را شكل مي‌دهند كه با بكار بردن آنها هميشه مي‌توان به دنبال علت واقعي مشكل گشت. اين شش واژه عبارتند از: Who, Why, What, Where, When, How

روديارد كيپلينگ[2] شعري سروده است كه در آن مي‌گويد : من شش خدمتكار درستكار در اختيار دارم كه همه آنچه را كه من مي دانم آنها به من آموخته اند، نام آنها چنين است : چرا، چه ، چطور ، چه زماني ، چه كسي و كجا ؟ بنابراين با بكار بردن اين واژه‌ها و دقت در پاسخ صحيح به آنها مي‌توان تمام جوانب يك مشكل را سنجيد و به مسئله و علت واقعي رسيد.

تكنيك ديگري كه تقريبا مشابه‌ اين تكنيك است، تكنيك پنج چرا؟ است. همانگونه كه در بالا اشاره شد واژه‌ي چرا، واژه‌ي بسيار ارزشمندي است. اصولا در هنگام برخورد با مشكلات ما مي توانيم به ترتيب پنج بار سؤالاتي را از خود بكنيم كه با واژه چرا آغاز مي‌شود و اين خود مي‌تواند  ذهن ما را با حقايق جديدي آشنا سازد. هنگامي كه شما به سوي پرسشگري و حل مشكل پيش مي‌رويد بايد صبور باشيد تا در نهايت بتوانيد به يك راه‌حل ‌درست دست يابيد.

بطور كلي ذخاير علم و دانش و تجربيات هر شخصي نسبت به شخص ديگر متفاوت است‌. هر انساني در محدوده مشخصي از دانسته‌هايش قادر است بيانديشد و به جست و جوي راه‌حل‌ها و ارايه افكار جديد بپردازد و در انتهاي اين محدوده پوسته‌يي وجود دارد كه مرز نهايي را مشخص مي‌كند.گويي ذهن آدمي در مركز گوي يا كره‌يي قرار گرفته است و در داخل اين كره، ذهن قادر است، پرنده‌يي را رها كند تا به جست و جو بپردازد و به صيد انديشه‌ها و افكار نو بپردازد و هر چه دانسته‌ها و تجربيات انسان كمتر باشد حجم اين كره كوچكتر خواهد بود و پوسته آن به ذهن نزديكتر مي‌شود

مثال ساده زير را در نظر بگيريد:

مشكل: مشتري خدمات يك سازمان اطلاع رساني در شش ماه اول سال 85 نسبت به سال 86 كمتر شده‌اند:

چرا مشتريان كمتر شده‌اند؟ چون اطلاعات مورد نياز آنها پوشش داده نمي شود؟

چرا اطلاعات مورد نياز آنها در دسترس نيست؟ چون اطلاعات دير بروز رساني مي‌شود؟

چرا اطلاعات دير بروز رساني مي‌شود؟ چون كاركنان فرصت كافي براي تهيه اطلاعت ندارند؟

چرا كاركنان فرصت كافي براي تهيه ي اطلاعت جديد ندارند؟ چون كارمند با تجربه در مركز نيست؟

چرا كارمند با تجربه در مركز نيست؟ چون كارمندان با تجربه ناراضي‌ بوده و در سال گذشته مركز را ترك كرده‌اند؟

پس مسئله‌‌ي اصلي ما اين است كه چرا كارمندان ما ناراضي هستند؟

يا مثلاً مدتي است كه چندين كتاب كتابخانه گم شده است؟

چرا اين كتاب‌ها گم شده است؟ چون دقت لازم در نگهداري آن به عمل نيامده است.

چه كسي كوتاهي كرده است؟ خانم X مسئول نگهداري كتاب‌ها است؟

چگونه اتفاق افتاده است؟ در بعضي از مواقعي كه حظور نداشته درب كتابخانه باز مانده است.

بيشتر در چه زمان‌هايي درب كتابخانه باز مي‌مانند؟ اغلب موارد از ساعت 2 بعد از ظهر به بعد بوده است؟

بيشتر در اين زمان‌ها او كجا بوده است؟ دبستان فرزندش كه نزديك محل كار قرار دارد.

پس مسئله‌ي ما مي‌تواند اين باشد كه چگونه مي‌توان نگراني مادران كارمند را هنگام تعطيلي مدارس فرزندانشان در محل كار، كاهش داد؟

 

 

3- تکنيک تفكر موازي[3]

يکي از تکنيکهايي که براي شكستن ذهنيت‌هاي پيشين  و ورود  به عرصه‌هاي نوين ابداع گرديده است تکنيک تفکر موازي است. واضع اين شيوه ادوارد دبونو روش معمول تفكر را همانند حفر گودالي توصيف مي‌كند كه با افزايش  اطلاعات فرد همان گودال را عميق‌تر مي‌سازد و از ديدن جاهاي ديگر براي حفر كردن باز مي‌ماند در حاليكه تفكر موازي نگاه فرد را به نقاط جديد معطوف مي‌سازد و اطلاعات و تجربه‌هاي جديد صرفا به انديشه‌هاي قبلي افزوده نمي‌شود، بلكه آنها را تغيير داده و الگو و ساختار جديدي را ايجاد مي‌كند.

به عنوان مثال يكي از راههاي تحقق تفكر موازي ، ايجاد يك انديشه واسطه غيرممكن[4] است اين انديشه موجب طيران فكر و ذهن شده و با تعديل آن مي‌توان به انديشه نو و عملي  دست يافت مانند افسانه‌هاي تخيلي در مورد سفر به اعماق زمين يا به كرات ديگر که اگرچه انديشه‌هايي غير ممكن است ولي به عنوان واسطه‌اي مي‌تواند موجب دست يافتن به راه‌هاي جديد سفر به آن مكان‌ها گردد.

يكي ديگر از طرقي كه تفكر موازي را امكان پذير مي‌سازد معكوس سازي  است. مسائل، مشكلات، ضعف‌ها و نارسايي‌ها همه مي‌توانند به صورت امكانات، نقاط قوت و تونايي‌ها ديده شده و مورد استفاده قرار گيرند، تنها اگر ما نحوه نگرش و برخورد خود را عوض كنيم و پديده‌هاي اطرافمان را با ديدي ديگر  نگاه كنيم‌. مثلا مديران به موضوع مقاومت كاركنان در مقابل تغيير به عنوان يك مساله نگاه مي‌كنند و براي  از ميان بردن آن به راه‌حل‌هاي مختلف  متوسل مي‌گردند در حاليكه اگر از جنبه مثبت به آن بنگريم مي‌توانيم راه‌حل‌هاي مناسب بيابيم. به عنوان مثال در بازي‌هاي المپيک گذشته، کميته‌هاي سازمان دهنده تمايلي به تشويق تلويزيون به نشان دادن بازي‌ها نداشتند زيرا احساس کرده بودند نشان دادن تمام بازي‌ها از تلويزيون باعث افت تماشاگر در استاديوم خواهد گرديد. اما يکي از تغييرات در مفهوم المپيک 1984 استفاده از فن معکوس سازي بود: بازي‌هاي المپيک بايد از تلويزيون پخش شود. برگرداندن رفتار معمول و نشان دادن المپيک به صورت نمايش‌هاي تلوزيوني بود که کميته‌ي برگزار کننده‌ي المپيک 1984 را از لحاظ مالي زنده نگه داشت و المپيک را به صورت سود ده درآورد.

 

4- تکنيک فرار يا گريز

 اين تکنيک مي‌تواند به عنوان يکي از تکنيک‌هاي تفکر موازي مورد توجه قرار گيرد. تکنيک فرار يا گريز راهي ساده و مستقيم براي ايجاد تحريک و تفکر خلاق است. در هر وضعيتي، چيز‌هاي معمول زيادي وجود دارند که ما آنها را مي‌پذيريم، مانند اينکه ما پذيرفته‌ايم که رستوران‌ها غذا دارند، يا ما پذيرفته‌ايم رستوران‌ها براي غذايي که مي‌دهند پول دريافت مي‌کنند. و يا اينکه ما پذيرفته‌ايم که رستوران‌ها صورت غذا دارند.

ويژگي‌هايي را که مي‌پذيريم و بکار مي‌بريم لازم نيست که همواره وجود داشته باشند اما معمولاً وجود دارند و بخشي از وضعيت هستند. در روش فرار ويژگي منفي يک موضوع، پذيرفته شده به حساب نمي‌آيد چرا که فرار از منفي‌ها باعث تحريک و خلاقيت نخواهد شد. بنابراين در روش فرار اولين گام تشريح چيزي است که به صورت مثبت پذيرفته‌ايم. اين کار بايد به طور رسمي و ويژه انجام شود: ما مي‌پذيريم که رستوران‌ها غذا دارند.

دومين گام، فرار از چيزي است که پذيرفته‌ايم. اين يعني فراموش کردن، نفي کردن، حذف کردن، رد کردن، يا فرار کردن از چيزي است که آن را پذيرفته‌ايم: ما پذيرفته‌ايم که رستوران‌ها غذا دارند و براي فرار از آنچه پذيرفته‌ايم مي‌گوييم رستوران‌ها غذا ندارند.

گام بعدي حرکت براي يافتن ايده‌هاي جايگزين است. رستوراني که غذا ندارد به چه درد مي‌خورد؟ آيا مي‌توان رستوراني را در نظر گرفت که مشتريان از اين مکان به عنوان محلي زيبا و با سليقه جهت پيک‌نيک‌هاي خانوادگي از آن استفاده کنند. و غذا با خود بياورند. و به صاحب رستوران حق سرويس بدهند.

 يا مثلا ما پذيرفته‌ايم که رستوران‌ها در برابر غذا پول مي‌گيرند. اگر در قدم دوم فرض کنيم رستوران‌ها براي غذا پول نمي‌گيرند آنگاه شايد رستوران‌ها بتوانند به جاي غذا براي وقتي که به شما اختصاص مي‌دهند، پول بگيرند. شما براي هر دقيقه مبلغ معيني پرداخت مي‌کنيد و غذا رايگان است. اين مسئله ما را به فکر کافه‌هايي مي‌اندازد که در آنجا مشتريان مي‌توانند زمان‌هاي طولاني بنشينند و فقط يک فنجان قهوه صرف کنند.

با فرار از هر چيز پذيرفته شده مي‌توان نوعي تحريک ايجاد کرد. مهم نيست که تحريک بدست آمده چقدر ناممکن يا نامعقول جلوه کند. روش فرار به ويژه براي بررسي شيوه‌ها، رفتار‌ها يا نظام‌هاي جاافتاده که همه چيز در آنها مرتب به نظر مي‌رسد و سال‌هاست که تثبيت شده‌اند بسيار سودمند است.

 

5- تکنيک ورودي اتفاقي[5]

اين تکنيک ساده‌ترين شيوه در ميان فنون خلاقيت است. از اين روش گروه‌هاي توليد جديد، آژانس‌هاي تبليغاتي، گروه‌هاي راک[6] ، نمايش‌نامه نويس‌ها و بسياري از افراد ديگر به طور گسترده استفاده مي‌کنند. اين شيوه بسيار توانمند است اما بسيار غير منطقي بنظر مي‌رسد.

آنجا که به ايده‌اي نو نياز داريم، تمرکز خلاق وجود دارد. بنابراين ما کلمه‌اي را بدست مي‌آوريم که هيچ ارتباطي با وضعيت ما ندارد سپس سعي مي‌کنيم آن دو را به هم نزديک نمائيم. از اين الحاق يا به هم نزديک کردن، ما به ايده‌هاي جديدي دست پيدا مي‌کنيم. به عنوان مثال دستگاه کپي اداره با کلمه‌ي اتفاقي بيني.

هرکس که با اين منطق برخورد مي‌کند آن را غير معقول مي‌بيند. اگر کلمه‌اي حقيقتاً اتفاقي باشد، در اين صورت آن کلمه به هر موضوعي که باشد کمک مي‌کند. همچنين، هر کلمه براي آنچه تمرکز شده کاربرد خواهد داشت. بنابراين مي‌توان گفت هر کلمه‌اي براي هر موضوعي داراي ارزش است. اين مسئله اوج بي‌منطقي بنظر مي‌رسد.

مغز در ساختن ارتباط‌هايي که گاهي حتي اگر کلمه‌ي اتفاقي دور بنظر برسد، بسيار خوب عمل مي‌کند. دوبونو ابداع کننده‌ي اين روش مي‌گويد: "هرگز براي من اتفاق نيفتاده است که کلمه‌ي اتفاقي خيلي دور باشد. برعکس، آنچه که غالبا اتفاق مي‌افتد اين است که کلمه‌ي اتفاقي بسيار نزديک با تفکري است که اثر تحريک زيادي دارد"

داستاني نقل شده است که چگونه نيوتون وقتي زير درختي نشسته بود و مطالعه مي‌کرد، سيبي از درخت روي سرش افتاد. تصور مي‌شود ماشه‌ي ايده‌ي نيروي جاذبه بدين صورت کشيده شد. حتي اگر اين داستان واقعيت نداشته باشد. مي‌توان مثال‌هاي ديگري از اين قبيل ذکر نمود.

آيا ما بايد زير درختان بنشينيم و منتظر باشيم سيب‌ها روي سر ما بي‌افتند؟ آيا هروقت ايده‌ي جديدي مي‌خواهيم نمي‌توانيم برخيزيم و درخت را تکان دهيم؟ ما فقط همين کار را انجام مي‌دهيم و تمام شيوه‌هاي ورودي اتفاقي همين است. در تفکر خلاق، آغاز کردن از نقطه‌ي ورودي جديد، فرآيند بسيار خوبي است. شيوه ورودي اتفاقي بسيار گسترده است و تمام موارد را در بر مي‌گيرد، چه نقاط ورودي آشکار ديگري وجود داشته باشد يا نداشته باشد.

نکته قابل توجه در اين جا اين است که ما نمي‌توانيم خودمان يک نقطه‌ي ورودي اتفاقي انتخاب نمائيم. زيرا اين نقطه بر اساس تفکر کنوني ما انتخاب مي‌شود و هيچ تحريکي را فراهم نمي‌کند. پس ما چگونه نقطه‌ي ورودي را انتخاب کنيم؟ روش‌هاي مختلفي براي اين کار وجود دارد به عنوان مثال:

- يک فهرست 60 کلمه‌اي تهيه نمائيد (کاملا اختياري) وقتي نياز به يک کلمه اختياري داريد به ساعت خود نگاه کنيد و ثانيه‌اي را که مي‌خوانيد ياداشت نمائيد. اين عدد را براي انتخاب کلمه از فهرست تهيه شده بکار بريد.

- صفحه‌اي از لغت نامه را بازکنيد و شماره‌ي کلمه‌اي که در نظر گرفتيد ( مثلا کلمه پنجم از بالا سمت راست) را پيدا کنيد. اين کلمه مي‌تواند کلمه‌ي ورودي شما باشد.

- روزنامه‌اي را باز کنيد و انگشت خود را بر روي صفحه قرار دهيد. نزديکترين کلمه به انگشت شما مي‌تواند کلمه‌ي ورودي اتفاقي باشد.

- تعداد زيادي کلمه بر روي کاغذهاي کوچک نوشته و آنها را در داخل کيسه‌اي قرار دهيد و به طور اتفاقي يکي از آنها را انتخاب نمائيد. و ...

 به عنوان يک مثال درباره‌ي استفاده از کلمه ورودي اتفاقي مي‌توان  فرض نمود که شما بر روي بهينه سازي دستگاه کپي کار مي‌کنيد و کلمه اتفاقي حاصل شده کلمه‌ي بيني باشد. کلمه‌ي بيني مترادف با بو کشيدن است. از بو کشيدن چگونه مي‌توان استفاده‌کرد؟ شايد ما بتوانيم کارت ساده‌اي طراحي کنيم که بتوان آن را در دستگاه کپي قرار داد و در صورت هرگونه بدکارکردن دستگاه بوي خاصي از آن متصاعد شود. اگر بالاي سر دستگاه حاضريد و دستگاه کار نمي‌کند شما بو مي‌کشيد. اگر بوي گل سنبل آمد مي‌فهميد که کاغذ کم دارد. اگر بوي کافور آمد مي‌فهميد که مرکب آن بايد عوض شود. فن‌آوري اين کار بسيار آسان است. فايده‌ي اين کار اين است که به حضور شما بالاي سر دستگاه نيازي نيست.

آشکار است که شيوه‌ي ورودي اتفاقي براي توليد خطوط جديد فکري و ايده‌ها به قدري خوب است که تا کنون هرگز هيچ نوع طراحي منطقي ديگر يا هيچ فرآيند تحليلي به پاي آن نرسيده است. شيوه‌ي کلمه‌‌ي اتفاقي به ويژه براي وضعيت‌هاي زير سودمند است:

-        زماني که احساس مي‌کنيد کاملاً از ايده خالي شده‌ايد.

-        پروژه‌اي به شما محول شده است که به ايده‌اي نو نياز دارد و شما نمي‌دانيد از کجا آغاز کنيد و هيچ ايده‌اي نداريد.

-        وقتي شما به ايده‌هاي اضافي احتياج داريد.

-        وقتي ذهن شما واقعاً قفل شده است و هيچ راهي به جلو پيدا نمي‌کنيد.

در استفاده از شيوه‌ي ورودي اتفاقي تله‌هايي وجود دارد که بايد به آنها دقت نمود:

*    منظور اين نيست که نشان دهيد در وصل کردن ورودي اتفاقي به ايده‌اي که شما خود در ذهن داريد چقدر باهوش هستيد. اين در نهايت بي معني و نمايشي است. هدف اين شيوه بدست آوردن ايده‌هاي جديد است، نه بهانه‌اي براي مطرح کردن ايده‌هاي کهنه.

*    دقيقاً همان کلمه‌ي داده شده را بکار ببريد و حروف را دوباره مرتب نکنيد يا بخشي از کلمه‌اي را براي طرح کلمه‌اي ديگر بکار نبريد. اين کار بدون رودربايستي عوض کردن کلمه‌ي اتفاقي براي پيدا کردن کلمه‌ايست که متناسب با ايده‌هاي موجود شماست و اثر تحريک را از بين مي‌برد.

*    گام‌هاي زيادي برنداريد: اين مسئله آن را پيشنهاد مي‌کند ... که به آن مي‌انجامد ... که اين مسئله را بخاطر من مي‌آورد ...  اگر گام‌هاي زيادي برداريد، وارد ايده‌هاي موجود خودتان خواهيد شد و تحريک را از دست خواهيد داد.

*    تمام مشخصه‌هاي کلمه‌ي ‌اتفاقي را فهرست نکنيد. در صورتي که اين کار را بکنيد، خيلي ساده در فهرست غرق شده و چيزي را پيدا مي‌کنيد که بسيار متناسب با آنچه مي‌خواهيد است و اثر تحريک را از دست خواهيد داد. نخستين مشخصه‌اي که به مغزتان خطور مي‌کند را گرفته و سعي کنيد آن را بکار اندازيد.

*    کلمه‌‌ي حاضر را سريعاً غير قابل استفاده تصور نکنيد و فوراً به جستجوي کلمه‌ي ديگري نپردازيد. بدين طريق شما منتظر کلمه‌اي هستيد که با ايده‌هاي موجود شما متناسب باشد.

 

6- استفاده از جايگزين‌ها

جستجو براي يافتن جايگزين‌ها مهمترين بخش حرکت خلاق است.

آيا در اينجا راهديگري وجود دارد؟

چه جايگزين‌هايي وجود دارد؟

چه کار ديگري مي‌توان کرد؟

در بعضي از روش‌ها خلاقيت را مي‌توان همان جستجو براي يافتن جايگزين‌ها دانست. اين امر بويژه هنگامي درست است که مي‌خواهيد درباره‌ي چيزي که از پيش وجود دارد خلاقيت به خرج دهيد. گرچه تلاش براي يافتن جايگزين‌ها براي خلاقيت بسيار اساسي است، اين فرآيند برخلاف تصور مردم چندان ساده نيست. وقتي هيچ جلوداري نيست و هيچ نيازي به جايگزين‌ها به نظر نمي‌رسد توقف کردن براي جايگزين‌ها فوقالعاده دشوار است. به عبارت ديگر يافتن جايگزين‌ها وقتي هيچ نيازي به آنها نيست و ظاهراً جايگزين هيچ ضرورتي ندارد يا اتلاف وقت است و يا به نظر تجملاتي مي‌آيد بسيار سخت است.

فرض کنيد به دانش‌آموزي مي‌گويند بدون کبريت آتش روشن کن. او چه جايگزين‌هايي براي کبريت دارد:

-                  استفاده از فندک

-                  استفاده از زره‌بين و نور خورشيد

-                  استفاده از فندک ماشين

-                  استفاده از جزقه‌ي حاصل از اتصال دوسيم باطري

-                  استفاده از اصطکاک دو چوب و ...

براي يافتن جايگزين‌ها دو مقوله‌ي تجربه‌ي شخصي و دوره‌هاي آموزشي بسيار مفيدند. در صورت فکر کردن هميشه راه ديگري براي انجام کار وجود دارد.

 به عنوان مثالي ديگر چه روش‌هاي جايگزيني براي دريافت کتاب از کتابخانه وجود دارد؟ آيا حتما بايد طبق روال رايج شخص امانت گيرنده به کتابخانه مراجعه و کتاب را به امانت بگيرد/ شايد بتوان جايگزين‌هاي زير را مطرح نمود:

-        استفاده از خدمات پيک موتوري با هزينه‌ي کتابخانه يا هزينه‌ي امانت گيرنده

-        استفاده از پست با هزينه کتابخانه

-    استفاده از کتابخانه‌هاي ديگر با توجه به بحث اشتراک منابع ( شخص به جاي مراجعه به کتابخانه‌اي که در آن عضو است به نزديکترين کتابخانه مراجعه و کتاب خود را دريافت نمايد)

-        استفاده از شبکه‌ي کامپيوتري و ساخت کتابخانه‌ي مجازي

منابع:

1-           دوبونو، ادوارد. 1382. ترجمه مرتضي غفاري‌پور و قاسم بصيري. خلاقيت جدي. تهران: آييژ

2-           پير خايفي، عليرضا (1377). مديريت خلاقيت و هنر. مجموعه مقالات گردهمايي پژوهشي مديريت و هنر، مرکز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

3-            

4-           الواني،سيد مهدي. 1373. مديريت عمومي تهران: نشر ني.

5-           اوانز، جي‌، ادوارد. 1377. ترجمه فرشته ناصري. فنون مديريت براي كتابداران. مشهد: موسسه‌ي چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي

6-           دين فرانسيس، جوني‌پر. 1376. ترجمه :اشرف  اعزازي. مشكل گشاي  خلاق . تهران: قفنوس.

7-           ميرزاآقايي، حميد. شش خدمتكار درستكار ( تكنيك پنج چرا ؟). روزنامه اعتماد -ش 50

 



[1] - Five Ws and H (Who? Why? What? Where? When? How?)

[2] - Rudyard Kipling

[3] - Lateral thinking

[4] - Intermediate impossible

[5] - Random Juxtaposition

[6] - rock group

+ تأييد شده توسط صفاوا در پنجشنبه 1387/01/22 و ساعت 14:2 |

۳-  تكنيك خلاقيت ارتباط اجباري

 يكي ديگر از شيوه‌هاي آشكار ساختن خلاقيت ها و ظاهر ساختن توانايي آفرينندگي موجود در افراد شيوه ارتباط اجباري است. البته اين روش بيشتر براي ارائه راه‌حل ‌بکار برده مي‌شود ولي براي درک بهتر مسئله از جنبه‌هاي مختلف نيز مي‌تواند مفيد باشد. در اين شيوه همانطور كه از نام آن مي‌توان نتيجه گرفت بايد بين دو گروه از پديده‌ها ارتباطي اجباري  ايجاد كرد. به طور خلاصه در تكنيك ارتباط اجباري اعضاء جلسه براي يافتن يك رابطه بين دو زمينه‌اي كه با يكديگر مانوس و مرتبط نيستند دست به تلاشي فكري  زده و در اين راه به ايده‌ها و نظرات جديدي دست مي‌يابند. البته در آغاز جلسه هدف از ايجاد ارتباط اجباري براي شركت كنندگان بيان مي‌شود و آنها ضمن ايجاد ارتباط همواره در نظر دارند كه هدف اصلي چيست و بايد به دنبال چه چيزي  باشند.

 براي روشن شدن طرز كار با اين تكنيك به مثال زير توجه كنيد :

يك توليد كننده محصولات شيشه‌اي به دنبال  طراحي يك فرآورده نو و جديد است . او براي يافتن اين محصول جديد از تكنيك ارتباط اجباري بدينگونه استفاده مي‌كند كه فهرستي از محصولات ساخته شده از شيشه مانند حباب چراغ، ليوان، آينه، بطري، جام شيشه و مانند آنها تهيه كرده و در مقابل آنها سياهه‌اي از بازي‌هاي مختلف را مي نويسد .سپس از اعضاي گروهي كه براي يافتن محصول جديد گرد هم آمده‌اند مي‌خواهد كه بين اقلام اين دو فهرست رابطه‌اي ايجاد كنند.

گروه ممكن است در ايجاد اين ارتباط به ايده جديدي در مورد محصول شيشه‌اي برسد و مثلا طراحي ليوان‌هايي را پيشنهاد كنند كه روي آنها شكل‌هايي نقش مي‌بندد و مي‌توان با آنها بازي خاصي را انجام داد. يا شيشه‌اي را توليد كرد كه در مقابل ضربه‌هاي توپ مقاوم بوده و نمي‌شكند و يا آينه چند تكه‌اي توليد  نمود كه براي سرگرمي بچه‌ها مي‌توان از آن استفاده كرد. در اين مثال اگر فهرست بازي‌ها در مقابل محصولات شيشه‌اي به نتيجه مطلوبي نرسيد فهرست ديگري در يك زمينه كاملا متفاوت تنظيم شده و از اعضاء خواسته مي‌شود بين اقلام  فهرست جديد و محصولات رابطه‌اي برقرار سازند.

در اين مثال هدف يافتن محصول جديدي بود كه از شيشه توليد مي‌شد و ايجاد ارتباط اجباري بايد منتج به يافتن اين فرآورده جديد مي‌گرديد.

 

 

 

۴- تكنيك كارت سفيد[1]

تكنيك كارت سفيد تكنيكي ساده براي تهيه فهرستي از نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها و تهديدهاست. اين تكنيك كه به آن ”گل برف“[2] نيز گفته مي‌شود، روشي است كه طوفان مغزي را با يك مرحله تركيبي كه در آن پاسخ‌ها بر اساس موضوعات مشترك دسته‌بندي مي‌شوند، ادغام مي‌كند. هر يك از پاسخ‌ها بر روي يك كارت سفيد جداگانه نوشته مي‌شود، سپس كارت‌ها بر حسب موضوعات مشترك بر روي ديوار چسبانده مي‌شوند تا چند گل‌ برف از كارت‌ها ايجاد شود.

تكنيك كارت سفيد بسيار ساده، راحت، سريع و مؤثر است. اين تكنيك، بخصوص به عنوان بخشي از تجزيه ‌و تحليل SWOT و نيز توسعه استراتژي بسيار مفيد است. به عنوان مثال، در يك تجزيه ‌و تحليل SWOT، تكنيك كارت سفيد بايد چهار مرتبه براي تمركز بر سؤال‌هاي چهارگانه زير مورد استفاده قرار گيرد:

·         چه فرصت‌هاي خارجي پيش روي سازمان قرار دارند؟

·         چه تهديدهاي خارجي پيش روي سازمان قرار دارند؟

·         نقاط قوت سازمان كدامند؟

·         نقاط ضعف سازمان كدامند؟

رهنمودهاي استفاده از تكنيك كارت سفيد به ترتيب زير هستند:

1-     شخصي را به عنوان هدايت‌كننده جلسه تعيين كنيد.

2-     گروهي را كه از تكنيك استفاده خواهند كرد، تشكيل دهيد. اندازه ايده‌آل گروه پنج تا نه نفر است، اما تكنيك براي تعداد دوازده نفر هم اثربخش خواهد بود. در صورت تشكيل چند زيرگروه، حتي مي‌توان تعداد بيشتري از افراد را در فرايند شركت داد.

3-     افراد گروه بايد دور يك ميز نزديك به ديواري كه كارت‌هاي سفيد را بتوان به آن چسباند، بنشينند.

4-     بر روي يك سؤال، مسئله يا موضوع تمركز كنيد.

5-     از شركت‌كنندگان بخواهيد در حالي كه سكوت را رعايت مي‌كنند، در پاسخ به سؤال مطرح‌شده به هر تعداد ممكن ايده توليد كنند و آنها را بر روي كاربرگه‌هاي خود يادداشت كنند.

6-     از افراد بخواهيد به تعداد پنج تا هفت مورد از بهترين ايده‌هاي خود را انتخاب و آنها را بر روي كارت‌هاي جداگانه منتقل كنند. به شركت‌كنندگان تذكر دهيد كه نوشته‌ها بايد به اندازه كافي بزرگ و خوانا باشند كه بتوان پس از نصب بر روي ديوار آنها را خواند.

7-     كارت‌ها را جمع‌آوري و ، در صورتي كه ناشناخته ماندن پيشنهاددهندگان اهميت دارد، آنها را قاطي كنيد. كارت‌ها را يكي يكي بر روي ديوار نصب كنيد و آنها را حول موضوعات مشابه دسته‌بندي كنيد. گروه بايد براي هر يك از دسته‌هاي تشكيل شده يك موضوع موقت انتخاب كند. به عنوان يك بديل ديگر، اعضاي گروه مي‌توانند تمامي كارت‌ها را به يكباره بر روي ديوار نصب كنند و سپس آنها را حول دسته‌هاي موضوعي آرايش دهند.

8-     هر دسته ايجاد شده را با يك كارت جداگانه نامگذاري كنيد. اين كارت‌ها كه به عنوان برچسب دسته‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند، بايد به شكلي قابل تميز از بقيه كارت‌ها باشند. مثلاً مي‌توان رنگ اين كارت‌ها را متفاوت انتخاب كرد يا يك مستطيل به دور نام دسته مربوطه رسم كرد.

9-     وقتي كه همه موارد بر روي ديوار نصب شدند و هر يك از آنها در دسته‌اي قرار گرفت، موارد و دسته‌هاي مطرح شده را باز‌آرايي كنيد تا زماني كه به نظر گروه نتيجه حاصل بهترين شكل را پيدا كرده است. گروه‌ها را مي‌توان به ترتيب اولويت زماني يا منطقي منظم كرد. در صورت نياز مي‌توان موارد جديدي اضافه و يا موارد قبلي را حذف كرد، در عين حال مي‌توان براي هر يك از دسته‌ها زيرگروه‌هايي تشكيل داد. به علاوه، ساختار دادن به دسته‌بندي‌ها نيز ممكن است براي تأكيد بر ارتباطات ميان موارد مطرح شده بسيار مفيد باشد.

10-       زماني كه گروه از دسته‌بندي‌هاي ايجاد شده و محتواي آنها رضايت حاصل كرد، درباره نتايج حاصل شده بحث كنيد.

11-       نظر جمعي گروه درباره اهميت نسبي دسته‌هاي مختلف را مي‌توان با استفاده از نقاط رنگي بر روي كارت‌هاي تعيين‌كننده هر يك از دسته‌ها مشخص كرد. به عنوان مثال مي‌توان به هر يك از شركت‌كنندگان هفت برچسب رنگي داد تا بر روي مهمترين موارد از ميان دسته‌ها يا موضوعاتي كه فهرست شده‌اند، قرار دهد. پس از چسباندن نقاط بر روي كارت‌هاي سفيد الصاق شده بر روي ديوار، الگوي گرافيكي پديد آمده بيانگر الگوي نظر گروهي خواهد بود.

در مرحله پاياني جلسه بحث گروهي، كارت‌ها را به ترتيب جمع كنيد. سپس مندرجات آنها را تايپ كنيد و نتايج را در اختيار گروه قرار دهيد. در اختيار داشتن يك رايانه و فردي به عنوان ماشين‌نويس اين فرايند را تسريع خواهد كرد. علاوه بر اين مي‌توان از نتيجه كار دسته‌بندي و اولويت‌بندي موضوعات عكس گرفت تا در ادامه فرايند مورد استفاده قرار بگيرد.

 

۵-  تکنيک گردش تخيلي[3]

در سال 1961 روانشناسي به نام گوردون[4] نتايج پژوهشهاي ده ساله خود را در مورد افراد خلاق منشر نمود و ضمن آن اعلام داشت كه ذهن آدمي به هنگام ابراز خلاقيت و ابتكار در يك حالت خاص رواني است كه اگر بتوانيم آن حالت را ايجاد نماييم خلاقيت امكان وجود مي‌يابد. او در گروه‌هاي ايجاد خلاقيت اعضاء گروه را از طريق بكارگيري يك جريالن تمثيلي  و استعاره‌اي  به گردشي تخيلي ترغيب مي‌نمود و در اين حالت ايده‌ها و نظرات بديعي را كشف مي‌كرد. ذهن افراد در اين گردش خيالي  با دستاويز استعاره‌ها به نكاتي نو كه هدف جلسه خلاقيت بود مي‌رسيد و روابط تازه‌اي  را بين پديده‌ها پيدا مي‌كرد. آنان پديده‌هايي را كه چندان تجانسي با هم نداشتند تلفيق و تركيب مي‌كردند و به ايده‌هاي جديدي دست مي‌يافتند. در جلسات خلاقيت به كمك استعاره و تخيل كار تلفيق و تركيب در ذهن افراد انجام مي‌گرفت و از اين رو روش گوردون را شيوه تلفيق نامتجانس ها[5]نيز ناميده اند.[13]

در اين روش تنها رهبر گروه مشكلي را كه بايد حل شود مي‌داند. به گروه واقعي تنها يك نشانه ي مبهم داده مي‌شود زيرا چنين تصور مي‌شود كه هرگاه گروه دقيقا بداند مسئله اي كه به آن مي پردازد چيست؟ بي درنگ يك يا دو انديشه ثابت را اختيار و احساس خواهند كرد كه مسئله را حل كرده‌اند و به محض اينكه بديهي‌ترين راه‌حل‌ها پيشنهاد شود، اين عقيده جريان انديشه ها را متوقف خواهد كرد.شيوه‌ي گوردن مبني بر بيان كلي يك مسئله است. مثلا به جاي اينكه گفته شود"چگونه يك مجموعه‌ي كتابخانه را اداره كنيم" مي گويند "چگونه كارها را اداره كنيم".

چنين شيوه اي كمك مي كند از وضعي كه افراد در ان نسبت به يك راه حل پيشنهادي موضع سيار انتقادي يا دفاعي دارند اجتناب شود چه در غير اين صورت افكاري كه دامنه‌ي وسيعتري دارد، ممكن است به زبان آورده نشود.

 

منابع:

1-          الواني،سيد مهدي. 1373. مديريت عمومي تهران: نشر ني.

2-          اوانز، جي‌، ادوارد. 1377. ترجمه فرشته ناصري. فنون مديريت براي كتابداران. مشهد: موسسه‌ي چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي

3- Bryson, John M. (1995) Strategic Planning for Public and Nonprofit Organizations: A Guide to Strengthening and Sustaining Organizational Achievement. San Francisco: Jossey-Bass Publishers.



[1] - The Snow Card Technique

[2] - snow ball

[4] - W.J.Gordon

[5] - Synectics

+ تأييد شده توسط صفاوا در جمعه 1387/01/16 و ساعت 12:15 |

شش كلاه تفكر[1]

ادوارد دوبونو پدر تفكر خلاق‌ در كتاب‌ "شش‌ كلاه‌ تفكر" يك‌ روش‌ خلاقانه‌ ارايه‌ مي‌كند و از طريق‌ آن‌ مي‌كوشد نشست‌ افراد به‌ دور يكديگر را به‌ اقدامي‌ ثمربخش‌ و كارا تبديل‌ كند.

روش شش کلاه تفکر روش فوق‌العاده‌اي است. اين روش يک رروش ساده و نيرومند است. اين روش تاکنون بطور گسترده در شرکت‌هايي مانند شرکت تلگراف و تلفن نيپون[2] (NTT) با بيش از سيصد و پنجاه هزار کارمند، شرکت IBM با بيش از چهل هزار مدير در سراسر جهان، شرکت‌هاي دوپونت، پرودنشيال و بسياري از شرکت‌هاي عمده مورد استفاده قرار گرفته است. علت استفاده‌ي زياد از اين روش عملي بودن و تغيير دهنده بودن آن است. در اين روش دوبونو سعي‌ مي‌كند به‌ كساني‌ كه‌ به‌ دور هم‌ جمع‌ مي‌شوند، بياموزد كه‌ به‌ تفكر خود نظم‌ دهند و آنگاه‌ در اين‌ ميان‌، به مشکلات فکر کنند و به ‌ راه‌هاي‌ خلاقانه‌ بيانديشند و با يك‌ هماهنگي‌ مدبرانه‌ نتايج‌ را طبقه‌بندي‌ و اولويت‌بندي‌ كرده‌ و در تصميم‌گيري‌ها از آن‌ استفاده‌ كنند. و اما تعريف شش کلاه:

-    کلاه سفيد : يک کاغذ سفيد را که بي طرف و خنثي است و فقط اطلاعات را جابجا مي‌کند در نظر بگيريد. کسي که کلاه سفيد بر سر مي‌‌گذارد بايد درباره‌ي اطلاعات و داده‌ها کاري انجام دهد.

چه اطلاعاتي داريم؟

چه اطلاعاتي از دست رفته است؟

مايليم چه اطلاعاتي داشته باشيم؟

چگونه مي‌خواهيم اطلاعات را بدست آوريم؟

در يک جلسه وقتي شما تفکر کلاه سفيد را درخواست مي‌کنيد معني آن اين است که از حاضرين مي‌خواهيد که پيشنهادها و بحث‌ها را کنار بگذارند و فقط مستقيماً روي اطلاعات تمرکز کنند. براي يک لحظه، هرکس در جلسه به اين فکر خواهد کرد که چه اطلاعاتي قابل استفاده است، چه چيزي مورد نياز است و چگونه بايد بدست آيد.

-    کلاه قرمز: به سرخي و آتش و گرما بي‌انديشيد. انديشه‌ي قرمز با احساسات، درک مستقيم و هيجانات سروکار دارد. در يک جلسه ‌جدي گمان نمي‌رود که شما هيجانات خود را مطرح کنيد، اما مردم معمولا هيجانات خود را به عنوان منطق ابراز مي‌کنند.

کلاه قرمز به مردم امکان مي‌دهد تا احساسات و درک مستقيم خود را بدون هيچ بهانه‌اي، بدون هيچ توضيح و يا نيازي به توجيه، ‌مطرح کنند.

.... اين است آن چيزي که با گذاشتن کلاه قرمز احساس مي‌کنم.

.... احساس دلم گوياي آن است که اين کار درست از آب در نمي‌آيد

.... روش انجان اين کار را نمي‌پسندم.

.... درک مستقيم من مي‌گويد که قيمت‌ها به زودي افت مي‌کنند.

از آنجا که کلاه قرمز به احساس‌هايي مانند احساس‌هاي فوق اشاره مي‌کند، از اين رو ، آنها را بدون آنکه وانمود کنند که چيز ديگري هستند مي‌توان وارد بحث کرد. درک مستقيم ممکن است قضاوت مرکبي باشد که بر اساس سال‌ها تجربه در موضوع بروز کرده باشد. حتي اگر دلايل پشت درک مستقيم را نتوان هشيارانه بيان کرد، بيان آن مي‌تواند بسيار ارزشمند باشد. بايد گفت درک مستقيم هميشه درست نيست و ممکن است نادرست باشد. اما گاهي بسيار ارزشمند است که احساسات خود را در فضاي باز مطرح کنيم.

 

-    کلاه سياه: به قاضي سختگيري بي‌انديشيد که خرقه‌ي سياه بلند به تن کرده و عبوسانه به سراغ خطاکاران مي‌آيد. کلاه سياه کلاه "احتياط" است. اين کلاه از اشتباه کردن‌ها، انجام کار‌هاي ناآگاهانه و انجام کارهايي که ممکن است غير قانوني باشد جلوگيري مي‌کند. کلاه سياه براي قضاوت انتقاد آميز است. اين کلاه همچنين خاطر نشان مي‌سازد که چرا بعضي از کارها را نمي‌توان انجام داد و چرا بعضي از کارها سودي ندارد.

.... مقررات اجازه‌ي انجام آن را به ما نمي‌دهد.

.... ما ظرفيت انجام آن سفارش را نداريم.

.... هر وقت سعي کرديم قيمت را بالا بببريم فروش پائين آمد.

.... او هيچ تجربه‌‌اي در مديريت صادرات ندارد.

اشتباهات ممکن اسيت فاجعه به بار آورد. هيچ کس نمي‌خواهد اشتباه کند يا کار‌هاي احمقانه انجام دهد. بنابراين کلاه سياه بسيار ارزشمند است. اين کلاه بيشترين کاربرد و احتمالا بيشترين استفاده را دارد. اما استفاده‌ي بيش از اندازه از آن مسئله ساز خواهد بود. کشتن ايده‌هاي خلاق و با منفي‌گرايي اوليه بسيار آسان است. غذا في‌نفسه لازم و مفيد است، اما افراط در خوردن آن نيز زيانبار خواهد بود دقيقا مانند استفاده از کلاه سياه.

 

-    کلاه زرد: به آفتاب بي‌انديشديد. کلاه زرد براي خوشبيني و داشتن ديدگاه مثبت و منطقي در کارهاست. اين کلاه به احتمال کار و اين که کاري مي‌تواند انجام شود توجه دارد، به فوائد مي‌نگرد اما با اين ديد که همه‌ي اينها بايد بر اساس منطق باشد.

.... اگر واحد توليد را به مشتري نزديک کنيم، ممکن است اين ايده مؤثر باشد.

.... بهره از خريد‌هاي مکرر بدست مي‌آيد.

.... هزينه‌ي بالاي انرژي هرکس را در مصرف انرژي بهره‌ورتر مي‌کند.

کلاه سياه بسيار کاربردي‌تر از کلاه زرد است زيرا ما براي بقا بايد از اشتباهات اجتناب کنيم. انديشه‌ي کلاه زرد غالباً به تلاشي آگاهانه نيازمند است. منافع هميشه فوراً آشکار نمي‌‌شوند و ممکن است مجبور به جستجوي آنها شويم. هر ايده‌ي خلاق توجهاتي چند به کلاه زرد دارد.

 

-    کلاه سبز: به گياهان و کمال رشد آنها بي‌انديشيد. کلاه سبز براي تفکر خلاق، براي ايده‌هي جديد، براي جايگزين‌هاي بيشتر و براي ارائه امکانات و فرضيه‌ها است. کلاه سبز به تلاش خلاق نياز دارد.

.... آيا در اينجا ما به ايده‌هاي جديد نياز داريم؟

.... آيا در اينجا جايگزين‌هاي ديگري وجود دارد؟

.... آيا ما مي‌توانيم اين کار را از راه‌هاي مختلف انجام دهيم.

.... آيا در اينجا ممکن است توضيحات ديگري وجود داشته باشد؟

کلاه سبز امکان درخواست مستقيم تلاش خلاق را ميسر مي‌سازد و زمان و مکان را براي تفکر خلاق فراهم مي‌سازد. حتي اگر هيچ ايده‌ي خلاقي پيش نيايد، کلاه سبز تلاش خلاق را مي‌طلبد.

 

-    کلاه آبي: به آسمان و آنچه در آن است بي‌انديشيد. کلاه آبي براي کنترل فرآيند است، به تفکر به کار رفته مي‌انديشد، دستور کار براي تفکر را تعيين مي‌کند،‌گام بعدي براي تفکر را پيشنهاد مي‌کند و ممکن است کلاه‌هاي ديگر را طلب کند. کلاه آبي خلاصه‌کردن‌ها، جمع‌بندي ها و تصميمات را مي‌خواهد و مي‌تواند انديشه‌هاي بکار رفته را تفسير کند.

.... ما وقت زيادي را براي يافتن کسي براي سرزنش کردن صرف کرده‌ايم.

.... آيا مي‌توانيم خلاصه‌اي از ديدگاه‌هاي شما را در اختيار داشته باشيم.

.... من فکر مي‌کنم که ما بايد اولويت‌ها را در نظر داشته باشيم.

.... من پيشنهاد مي‌کنم که ما براي گرفتن چند ايده‌ي جديد، چند انديشه‌ي کلاه سبز را امتحان کنيم.

کلاه آبي عموماً توسط رئيس جلسه يا سازمان دهنده‌ي جلسه مورد استفاده قرار مي‌گيرد،‌ اما ديگر شرکت کنندگان پيشنهاد‌ها را ارائه مي‌کنند. کلاه آبي براي سازماندهي و کنترل فرآيند تفکر است به طوري که بهره‌ورتر شود. کلاه آبي براي انديشيدن درباره‌ي تفکر است.

 

به عنوان مثال يك جلسه يا نشست را در نظر بگيريد که در رابطه با مشکلات چاپ نشريه‌ي سازمان تشکيل شده است. مسئول جلسه كه وظيفه نظم دهي ، هدايت و نتيجه گيري را بر عهده دارد داراي كلاه آبي است. کسي که کلاه آبي بر سر خود مي‌گذارد بايد بتواند افکار جاري در محيط جلسه را در ذهن خود به جريان درآورد و نظم و تمرکز دهد. کلاه آبي، تلاش مي‌کند به تفکر کردن جمع، جهت دهد و با برنامه‌اي مشخص آن را به سرانجام رساند. کلاه آبي اولويت‌ها و محدوديت‌ها را تعيين مي‌کند.

زماني كه موضوع يا مشكل چاب نشريه عنوان شد تمام اعضا بايد كلاه‌ سفيد را بر سر بگذارند و در مورد مشکلات چاپ نشريه‌ بي‌انديشند. سپس مسئول جلسه بايد اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌ از حاضرين‌ در جلسه‌ را كه‌ به‌ واسطه‌ تفكر با كلاه‌ سفيد ارايه‌ شده‌ است‌ را جمع‌بندي‌ كند و اعضاي‌ جلسه‌ را وارد مرحله‌ بعد كند تا با گذاشتن‌ كلاه‌ قرمز بر سر، شروع‌ به‌ تفكر كنند.‌ پس‌ از اينكه‌ تمام‌ نظرات‌ اعضاي‌ جلسه‌ ارايه‌ شد، مسئول جلسه اقدام‌ به‌ جمع‌بندي‌ تراوشات‌ فكري‌ حاضران‌ كرده‌ و آنگاه‌ وارد مرحله بعدي مي‌شود .

در اين مرحله به حاضران‌ اجازه داده مي‌شود تا كلاه‌ سياه‌ را بر سر بگذارند تا نظرات منفي خود را بيان نمايند. با گذاشتن‌ اين‌ كلاه‌ بر سرنبايد احساسات‌ منفي‌ بدون‌ منطق‌ بيان‌ شوند بلكه‌ فرد بايد ديدگاه‌هاي‌ منفي‌ خود را در خصوص‌ مشكل‌ يا موضوع‌ مورد بحث‌ به‌ صورت‌ منطقي‌ بيان‌ كند. بدون‌ شك‌ اگر از اين‌ كلاه‌ بخوبي‌ استفاده‌ شود، مي‌تواند گروه را از مخاطراتي‌ كه‌ در آينده‌ از چشمانشان دور مي‌ماند آگاه‌ كند. اصولا در اين‌ مرحله‌، افراد بايد اشتباهات‌ و خطاها و موارد نادرست‌ موجود در موضوع‌ يا مشكل‌ مورد بحث‌ را مطرح‌ كنند و نتايج‌ بحث‌هاي‌ ارايه‌ شده‌ توسط‌ مسئول جلسه جمع‌بندي‌ شده‌ و در نهايت‌ ثبت‌ شود .

سپس حاضران‌ بايد كلاه‌ زرد را بر سر خود بگذارند و شروع‌ به‌ تفكر كنند. فرد با گذاشتن‌ كلاه‌ زرد تلاش‌ مي‌كند به‌ نكات‌ ارزشمند و مثبت‌ موضوع‌ بنگرد. اكنون‌ مسئول جلسه بايد بار ديگر به‌ جمع‌بندي‌ نظرات‌ به‌ دست‌ آمده‌ بر اثر كلاه‌ زرد بپردازيد. در مرحله‌‌ي بعد حاضران‌ بايد كلاه‌ سبز را بر سر بگذارند. كلاه‌ سبز، كلاه‌ خلاقيت‌ است‌. هنگامي‌ كه‌ افراد كلاه‌ سبز را بر سر مي‌گذارند، بايد به‌ راه‌هاي‌ نو بيانديشند كه‌ مي‌تواند در آن‌ موضوع‌ مورد نظر اثرگذار بوده‌ و به‌ تصميم‌ گيري‌هاي‌ خلاقانه‌ منجر شود. هر كسي كلاه سبز را بر سرگذارد علاقه‌مند است در راه‌ تغيير قدم‌ بگذارد و تحول‌ را در آغوش‌ بگيرد. نظرات‌ جديد و بديع‌ ارايه‌ كند و جرقه‌ خلاقيت‌ را از ذهن‌ خود به‌ بيرون‌ رها كند. هنگامي‌ كه‌ حاضران‌ كلاه‌ سبز را بر سر مي‌گذارند، فرصتي‌ مي‌يابند كه‌ مغز را از روزمرگي‌ بيرون‌ آورده‌ و به‌ جست‌وجوي‌ چيزهاي‌ كشف‌ نشده‌ هدايت‌ كنند. در اين مرحله بايد به حاضران فرصتي داد تا ايده‌هاي‌ نو ارايه‌ كنند و آنگاه‌ به‌ ثبت‌ اين‌ ايده‌ها و جمع‌بندي‌ نظرات‌ پرداخته شود. بدون‌ شك‌ براي‌ خلاقانه‌ انديشيدن‌ بايد فرهنگ‌ خلاقيت‌ را بر فضاي‌ جلسه‌ حاكم‌ كرد.

 اكنون‌ مسئول جلسه بايد تلاش‌ كند كه‌ با كلاه‌ آبي‌ كه‌ بر سر گذاشته‌ است به‌ ارزيابي‌ نتايج‌ پرداخته‌ و به‌ يك‌ جمع‌بندي‌ مناسب‌ برسد و در نهايت‌ در جهت‌ حل‌ مشكل‌ يا پيگيري‌ مورد نظر تصميم‌ نهايي‌ را بگيرد. بدون‌ شك‌ هر يك‌ از اعضا مي‌توانند كلاه‌ آبي‌ را به‌ امانت‌ گرفته‌ و با آن‌ به‌ تفكر بپردازند و در اتخاذ تصميمات‌ به‌ مسئول جلسه كمك‌ كنند. در پايان‌ مي‌توان مشاهده نمود كه هنگاميكه‌ جلسه‌ اينگونه‌ مديريت‌ شود، ديگر تنها شاهد آن‌ نخواهيم بود كه‌ يك‌ فرد تنها با كلاه‌ سياه‌ به‌ جلسه‌ قدم‌ بگذارد و يا فرد ديگري‌ تنها با كلاه‌ قرمز تفكر كند. بلكه‌ همه‌ مجبورند با شش‌ كلاه‌ مذكور تفكر كنند و انديشه‌هاي‌ ذهن‌ خود را ارايه‌ كنند

 

فوائد استفاده از از روش شش کلاه تفکر:

- پرهيز از مجادله: روش شش کلاه به ما اين اجازه را مي‌دهد که به جاي مجادله به بحث‌هاي پربار بپردازيم. مي‌توان با به سر گذاشتن کلاه سياه خطر‌ها را کشف کرد، با کلاه زرد منافع را پيدا نمود و با کلاه سبز امکانات را مطرح نمود. در نتيجه افراد براي کشف حقايق بجاي رقابت و دشمني با هم همکاري مي‌کنند.

- جدايي خود[3] از عملکرد: معمولاً خود و عملکرد انسان در تفکر با هم پيوند بسيار نزديک دارند. کسي که به ايده‌اي علاقه ندارد، براي يافتن نکات موافق با ايده يا جوانب آن تلاش نمي‌کند. در روش کلاه، خود از عملکرد انساني جدا مي‌شود. انديشه‌گر براي بکار بردن کلاه‌هاي مختلف تلاش مي‌کند. و عملاً مفهوم آزادي را تجربه مي‌کند زيرا انديشه گر به موضوع محدود نخواهد بود. با اين کلاه‌ها غالباً انديشگر از بينش شخصي خود بيرون مي‌آيد به طوري که عقيده‌اش را نسبت به موضوع تغيير مي‌دهد.

- جلوگيري از منفي بافي بيش از حد: بعضي از افراد ذاتاً منفي باف هستند و احساس مي‌کنند که در هر لحظه بايد خطرهاي ممکن را پيش کشيد. در يک بحث معمولي هيچ چيز نمي‌تواند باعث منفي بافي شخص شود. با سيستم کلاه فرصت کافي براي منفي بافي در زمان استفاده از کلاه سياه وجود دارد اما در ديگر مواقع منفي گرايي بي‌مورد است و شخص منفي‌گرا نبايد منفي فکر کند.

- تشويق تفکر مثبت و خلاق: در جريان معمولي تفکر و مباحثه غالباً براي تلاش خلاق وقت کم مي‌آوريم و براي تلاش مثبت نيز معمولاً وقت کافي نخواهيم داشت. هنگام استفاده از روش کلاه، کلاه‌هاي زرد و سبز اين امکان را فراهم مي‌کنند تا زماني را براي تلاش خلاق آگاهانه و همچنين مثبت، اختصاص دهيم.

ـ جلوگيري از دسته‌بندي تفکر گروه: دوبونو مي‌گويد" کاملآ درست است که برخي افراد در نوع تفکر بهتر از تفکرهاي ديگر عمل مي‌کنند و در اين نوع تفکر نسبت به تفکر‌هاي ديگر احساس راحتي بيشتري دارند. ولي من مي‌خواهم شديداً تأکيد کنم که اين کلاه‌ها براي دسته‌بندي يا گروه‌بندي نيست. من نمي‌خواهم که کسي خود را انديشگر کلاه سياه تصور کند يا فکر کند که انديشگر کلاه سبز است. اين درست عکس روش شش کلاه است. هرکس بايد تلاش کند تا از همه‌ي کلاه‌ها استفاده کند. وقتي گروهي تفکري از نوع کلاه سبز انجام مي‌دهند در اين صورت تمامي افراد کلاه سبز بر سر مي‌گذارند"



[2] - Nippon Telephon and Telegraph

[3] - ego

+ تأييد شده توسط صفاوا در دوشنبه 1386/12/27 و ساعت 13:7 |

ابزارهاي خلاقيت:

ابزارهاي مختلفي براي پرورش خلاقيت و استفاده از تفکر خلاق از سوي دانشمندان و محققين طراحي و ارائه شده است. برخي از اين روش‌ها بصورت روشهاي گروهي ‌است و در تيم‌ها از آنها استفاده مي‌شود و برخي از اين ابزارها بيشتر کاربرد فردي دارند. هرچند که برخي از ابزارهاي گروهي را مي‌توان به صورت فردي بکار برد و برعکس. در اينجا ما تلاش مي‌کنيم به اين دسته بندي توجه کنيم و در ادامه در قالب اين دسته بندي به شرح برخي تکنيک‌هاي خلاقيت بپردازيم: 

 

 الف) تکنيک‌هاي گروهي

 

1- تكنيك توفان مغزي[1]

 

  يكي از تكنيك‌هاي متداول در ايجاد خلاقيت و فعال ساختن انديشه‌ها به صورت گروهي تكنيك تحرك مغزي است .در اين تكنيك مشکلي  به يك گروه كوچك ارائه  شده و از آنان خواسته مي‌شود في البداهه و به سرعت به آن واكنش نشان داده و براي آن پاسخي بيابند. پاسخ‌ها بر روي  تابلويي نوشته مي‌شوند به طوري كه همه اعضاء جلسه مي‌توانند آنها را ببينند. اين امر باعث مي‌شود تا ذهن اعضاء به فعاليت بيشتري پرداخته و جرقه‌اي  از يك ذهن باعث روشني ذهن ديگري شود. اين روش اعضاي تيم را قادر مي‌سازد که در فاصله زماني کوتاهي تعداد زيادي نظرات را در مورد يک پديده جمع‌آوري نمايند.

چهار اصل در جلسات تحرك مغزي حاكم است:

1-  ميزان ايده‌ها و نظرات ابراز شده واجد اهميت است، چه هر چه نظرات و پيشنهادات بيشتري ايجاد شوند امكان وجود ايده‌هاي خلاق و بديع در ميان آنها افزايش پيدا مي‌كند.

2-   اعضاء مي توانند به تكميل، تعديل و تركيب ايده‌هاي ديگران نيز بپردازند و ايده‌هاي خود را بر اساس نظرات آنان بنا كنند.

3-  اجازه هيچگونه انتقاد و نقادي نسبت به نظرات ابراز شده در جلسه داده نمي‌شود. همه حق دارند آزادانه نظر خود را ابراز نمايند ولي حق ندارند نسبت به نظر ديگري انتقاد كرده و اظهار نظر مثبت يا منفي كنند.

4-  ارزيابي و داوري نسبت به نظرات ابراز شده به بعد موكول مي‌گردد و از اعضاء جلسه خواسته مي‌شود تا هيچگونه قضاوت و ارزيابي نسبت به نظرات بيان شده  به عمل نياورند.

موضوعات مطرح شده در جلسات تحرك مغزي بايد دقيقا تعريف شده و مشخص باشند. مسائل كلي و مبهم موجب سردرگمي اعضاء و عدم كارايي جلسه مي‌گردند. زماني كه تعريف مشخصي از مساله وجود نداشته باشد، جلسه بي هدف به اين سو و آن سو تغيير جهت مي‌دهد.

در جلسات طوفان مغزي مي توان با مطرح كردن مشكل به كمك ديگران به تعريف مسئله رسيد. به عبارت ديگر ديگران مي‌توانند هر ايده‌اي (مسئله‌اي) را كه باعث بروز مشكل شده است را مطرح نمايند و در نهايت جلسه به مسئله‌ي اصلي هدايت شود.

دلايل فراواني در مورد پربار بودن جلسات تحرك مغزي بيان گرديده است من جمله افزايش قدرت خلاقيت در گروه، رقابت، اظهار نظر با فراغت خاطر و ايجاد محيطي مساعد براي خلاقيت و في البداهه بودن نظرات است[13].

برايسون و آلستون[2]  راهنمايي به شرح زير براي اجراي مؤثر طوفان مغزي تنظيم كرده‌اند:

1-      براي شركت در يك جلسه طوفان مغزي توافق كنيد.

2-      هيچيك از ايده‌هايي را كه مطرح مي‌شوند، ارزيابي يا نقد نكنيد. اين ايده‌ها تنها در منظر گروه قرار مي‌گيرند و ثبت مي‌شوند.

3-      در مورد شنيدن برخي از ايده‌هاي رام نشده كه در نتيجه خودانگيختگي ناشي از ممنوع شدن قضاوت ابراز مي‌شوند، با سعه صدر برخورد كنيد. ملاحظات عملي در اين مرحله اهميتي ندارند. جلسه طوفان مغزي قيدوبندي ندارد.

4-      بر اين نكته كه كميت ايده‌ها اهميت دارد و نه كيفيت آنها، تأكيد كنيد. تمامي ايده‌ها بايد بيان شوند و هيچيك از آنها نبايد توسط اعضاي شركت‌كننده حذف شود. زياد بودن تعداد ايده‌ها احتمال كشف موارد مناسب را افزايش مي‌دهد.

5-      در صورت امكان ايده‌هاي جديدي با استفاده از ايده‌هاي ديگر اعضاي گروه توليد كنيد. خلاقيت موجود در ميان اعضاي گروه را يك كاسه كنيد. هر يك از افراد بايد آزاد باشد تا بتواند ايده‌هاي جديدي با استفاده از ايده‌هاي موجود پرورش دهد و آميزه‌‌هاي جالبي از پيشنهادهاي متفاوت ارائه دهد.

6-      بر روي يك مسئله يا موضوع ”منحصر به فرد“ تمركز كنيد. پيرامون مسائل متعدد يا مسئله‌اي كه داراي جنبه‌هاي چندگانه و پيچيده است به طوفان مغزي متوسل نشويد. به بيان ساده‌تر ”از اين شاخه به آن شاخه“ نپريد.

7-      در جلسه جوي توأم با همدلي و آرامش و روحيه همكاري ايجاد كنيد.

8-      مطمئن شويد كه تمامي اعضا، صرف‌نظر از ميزان خجالتي بودن يا بي‌ميلي نسبت به مشاركت، ايده‌هاي خود را مطرح مي‌كنند

 

منبع:

1-           الواني،سيد مهدي. 1373. مديريت عمومي تهران: نشر ني.

 

۲- Bryson, John M. and Farnum K. Alston. (1996) Brainstorming Guidelines. Appendix A. of Creating and Implementing Your Strategic Plan: A Workbook for Public and Non-profit Organizations. San Francisco: Jossey-Bass Publishers



[1] - Brainstorming

[2] - Bryson, John M. and Farnum K. Alston

+ تأييد شده توسط صفاوا در پنجشنبه 1386/12/23 و ساعت 14:47 |

تعريف خلاقيت

 

از خلاقيت تعاريف زيادي شده است كه از طيف وسيع و گسترده‌ي اين تعاريف به تعدادي از آنها در اينجا اشاره مي‌‌شود:

خلاقيت در ساده‌ترين شكل خود، به معني به وجود آوردن چيزي است كه قبلا وجود نداشته است.

خلاقيت به معناي خلق کردن است. از ديدگاه روان شناختي، خلاقيت به معناي پديد آوردن چيزي از چيز ديگر به گونه‌اي منحصر به فرد است. به عبارت ديگر، خلاقيت به معني کم يا زياد کردن يک پديده و تغيير شکل دادن و يا ترکيب کردن آن با ساير پديده‌ها، اشياء يا چيزها است

" - خلاقيت يعني ديدن به نوعي ديگر.

- خلاقيت يعني رهايي از عادت‌هاي ذهني.

- خلاقيت يعني فرآيند تغيير، توسعه و تكامل در سازمان‌بندي حيات ذهني.

- خلاقيت يعني دور شدن از چيز هاي واضح و معمولي يا قطع رابطه با تفكر مبتني بر عادت.

- خلاقيت يعني نگاهي متفاوت به پديده‌هايي كه ساير مردم نيز آنها را مي‌نگرند.

- خلاقيت يعني آوراز خواندن با نت هاي خويش.

- خلاقيت يعني خارج شدن از پشت درهاي بسته.

- خلاقيت يعني نگاه به چيزهاي معمولي و پيش‌پا افتاده و ديدن چيز‌هاي فوق‌العاده و غير عادي در آنها.

- خلاقيت ديدن چيزي كه وجود ندارد."

 

چرا به خلاقيت نياز داريم:

جان اسكالي رئيس هيئت مديره و مدير اجرائي شركت كامپوتري اپل مي‌گويد "فقط از طريق تغيير جهتي بنيادي در تفكرمان مي‌توانيم در اين عصر جديد موفق شويم و اين امر مستلزم كاري كمتر از گسستن از روش‌هاي سنت‌گراي رهبران و مديران كسب و كار دوران صنعتي نيست" و آن يعني به كارگيري خلاقيت.

مي‌توان گفت در دو مورد زير به خلاقيت نياز عملي وجود دارد:

-      در مواردي كه به ايده‌ي نو نياز واقعي وجود دارد و بدون آن كاري از پيش نمي‌رود و يا ممكن است نوعي مشكل، بحران يا اختلاف در بين باشد. همچنين در مواردي كه رهيافت‌هاي ديگر با مشكل مواجه شده و باعث شكست ساير راه حل‌ها شده است، تنها اميد بكارگيري خلاقيت است.

-      در مواردي كه به ايده‌ي نو هيچ نياز مبرمي نيست اما ايده‌ي نو فرصت، مزيت، و سود در پي دارد.

پر واضح است كه امروزه جهت موفقيت يك سازمان به افراد خلاق و محيط خلاق نياز زيادي وجود دارد هرچند كه وجود افراد خلاق شرط كافي براي سازمان نمي‌باشد ولي يك شرط كاملاً لازم است. اما فرد خلاق كيست؟ و به چه محيطي محيط خلاق گفته مي‌شود؟

 فرنك بارون استاد دانشگاه كاليفرنيا در بركلي مي‌گويد "فرد خلاق نه تنها به عوامل غير منطقي خود ارج مي‌نهد، بلكه آن را به عنوان نويد‌بخش‌ترين  منبع خلاقيت در تفكر خود گرامي مي‌دارد. فرد خلاق هم بدوي‌تر و هم با فرهنگ‌تر، هم مخرب‌تر و هم سازنده‌تر، هم ديوانه‌تر و هم عاقل‌تر از يك فرد عادي است. پس نتيجه مي‌گيريم محيط خلاق محيطي است كه اين دوگانگي را از طريق بيان و تحرك آزادانه، فقدان ترس از مخالفت و تضاد، تمايل گسستن از سنت‌ها، روحيه‌اي بازي‌گرا و همچنين تعهد به كار و هدف در مقياس عظيم را تشويق كند."

 

منابع خلاقيت:

در اينجا برخي منابع سنتي و ديگر منابع خلاقيت مورد بررسي قرار مي‌گيرد. اين بررسي‌ها براي ايجاد بعضي اصول عملي درباره‌ي خلاقيت سودمند است:

 

1-   معصوميت: معصوميت خلاقيت اختصاصي كودكان است. اگر شخصي رهيافت معمول، راه حل معمول و مفاهيم معمول مربوط را نداد، در نتيجه ممكن است به رهيافت تازه‌اي دست يابد. همچنين اگر قيدها و دانستن كارهايي را كه نمي‌توان انجام داد، مانع شخص نباشد در اين صورت بيشتر آزاد خواهد بود تا رهيافت جديدي مطرح كند. متأسفانه بي‌خبري و معصوميت را نمي‌توان در جريان رشد حفظ كرد. حتي معصوميت در رشته‌ي اختصاصي خود نيز ممكن نيست. بنابراين شايد در فصت هاي معيني واقعاً بايد به حرف بچه گوش كرد. بعيد است كه بچه‌ها راه حل كاملي ارئه دهند ولي اگر شنوندگان آمادگي برداشت اصول را داشته باشند، آنگاه ممكن است نتايج جديدي بدست آيد.

 

2-   تجربه: خلاقيت تجربه آشكارا مخالف خلاقيت معصوميت است. بر اثر تجربه در مي‌يابيم كه چه چيزي مؤثر است، چه چيزي يا چه كاري موفق خواهد شد و يا چه چيزي به فروش خواهد رفت. اگر كاري پيشتر نتيجه‌ي خوبي داشته است پس مس‌توان آن را تكرار كرد. خلاقيت تجربه ذاتا خلاقيتي با خطر اندك است و در جستجوي تكرار و تقويت موفقيت‌هاي گذشته است.

 

3-   انگيزش: خلاقيت انگيزش بسيار مهم است زيرا بيشتر افرادي كه خلاق تشخيص داده شده‌اند خلاقيت خود را از اين منبع بدست آورده‌اند. انگيزش به معني صرف وقت تا پنج ساعت وقت در هفته به منظور پيدا كاردن راهي بهتر براي انجام كار، در حالي كه ديگران شايد براي اينكار پنج دقيقه در هفته وقت صرف نكنند. انگيزش به معني جستجوي راه‌حل‌هاي بيشتر است، درست زماني كه ديگران از راه حل بديهي راضي‌اند. انگيزش به معني آزمودن و كسب تجربه در راه جستجوي ايده‌هاي نو است. انگيزش اشتياق به تفكر و نظر انداختن به چيزهايي است كه هيچ كس ديگر زحمت نگاه كردن به آنها را به خود نداده است.

 

4-   داوري تنظيم شده: بين عكاس و نقاش يك تفاوت عمده وجود دارد. نقاش با رنگ‌ها، قلم موها و الهامات در مقابل بوم مي‌ايستد و نقاشي مي‌كند. عكاس با يك دوربين پرسه مي‌زند تا صحنه‌اي زيبا و يا جالب را شكار كند. خلاقيت داوري تنظيم شده شبيه خلاقيت عكاسي است. شخص با داوري تنظيم شده ايده‌اي را بوجود نمي‌آورد. او با داوري تنظيم شده پتانسيل يك ايده را در مرحله‌ي كاملاً اوليه تشخيص مي‌دهد. اين نوع خلاقيت در عمل ممكن است حتي مهم‌تر از آنچه هست باشد. ايده‌اي كه گسترش يافته و به اجرا گذاشته شده مهمتر از ايده‌اي است كه فقط به صورت ايده وجود دارد. توان دريافتن ارزش يك ايده خود عمل خلاقي است. اگر ايده‌اي نو باشد در اين صورت لازم است كه نيروي آن ايده را تجسم كرد و به كساني كه ايده‌ها را به اين طريق گسترش مي‌دهند بايد به اندازه‌ كساني كه ايده‌ها را ابداع مي‌كنند ارج نهاد.

 

5-   اتفاق و پيشامد: تاريخ پر از نمونه‌هايي است كه نشان مي‌دهند چگونه ايده‌هاي مهم از روي اتفاق، پيشامد، اشتباه و يا جنون بوجود آمده‌اند. شخصي با تفكر سنتي كه خلاصه‌اي از تاريخ است در يك جهت حركت مي‌كند. سپس چيزي اتفاق مي‌افتد كه نمي‌توانسته برنامه‌ريزي شده باشد و اين امر تفكر را به مسير جديدي مي‌كشاند و چيز جديدي كشف مي‌شود. مي‌توان مثالهاي زيادي از اين قبيل موارد ذكر نمود مانند: كشف واكسن از طرف پاستور، كشف آنتي‌بيوتيك توسط الكساندر فليمينگ[1]، كشف كريستف كلمب، كشف لي دوفورست[2] و انقلاب در صنعت الكترونيك و ...

 

6-   اشتباه و جنون: شايد ايده‌هايي كه از روي اشتباه و جنون شكل گرفته‌اند مانند ايده‌هايي كه از روي اتفاق و پيشامد بوجود آمده‌اند  در طول تاريخ كم نباشند. اشتباهات، ناهنجاري‌ها و كارهايي كه در مسير نادرست افتاده‌اند اغلب باعث پيدايش ايده‌ها و بينش‌هاي نو بوده‌اند. زيرا اينگونه رويدادها ما را به خارج از مرز‌هاي معقول بودن مي‌برند كه در آنجا به طور عادي به فكر وادار مي‌شويم. جنون اشكار نيز نوعي منبع خلاقيت است، وقتي كسي به ايده‌اي خارج از چارچوب باورهاي جاري برسد اين قبيل ايده‌ها به شدت محكوم مي‌شوند. بسياري از اينگونه ايده‌ها جنون‌آميز هستند و دور ريخته مي‌شوند ولي گاهي اين ايده‌ي نو و جنون‌آميز درستي خود را به اثبات مي‌رساند و باور را تغيير مي‌دهد. ولي اين كار پيش از مخالفت شديد طرفداران باور قديم عملي نيست. اما براي استفاده از اين منبع قوي خلاقيت چه بايد كرد؟ آيا بايد عمداً اشتباه كرد؟ يك نكته‌ي عملي توجه عميق به اشتباهات و امور خلاف قائده در زماني است كه كارها موافق انتظار ما جريان پيدا نكند. و نكته ي ديگر اينكه افرادي كه به تنهايي كار مي‌كنند بهتر مي‌توانند ايده‌هايي را كه در ابتدا جنون‌آميز يا عجيب هستند را يافته و گسترش دهند تا در نهايت امر مور پذيرش قرار گيرد چرا كه كار كردن با گروه كه داخل مرز عقلاني فعاليت مي‌كنند باعث مي‌شود كه ايده به مرز‌هاي پذيرفتني برگردد.

 

7-   ‌‌رهايي: اين نوع خلاقيت بر اثر رها شدن از قيدها و بند‌هاي سنتي و موانع حاصل مي‌شود. اين نوع خلاقيت ارزش محدودي دارد ولي كافي نيست، چرا كه مغز به طور طبيعي براي خلاق بودن طراحي شده است. بنابراين آزاد كردن مغز فقط اندكي آن را خلاق‌تر مي‌كند. رهايي از ترس‌ها و موانع بخش مهمي از خلاقيت است و نتايج سودمندي خواهد داد ولي به خودي خود تنها مرحله‌ي ابتدايي كار است و كافي نيست.

 

8-   گريزانديشي[3]: ادوارد دوبونو[4] اولين بار واژه‌ي "گريزانديشي" را در سال 1967 بكار برد. او مي‌گويد: "در مصاحبه با مجله‌ي لاندن لايف به موضوع "نوع ديگري از تفكر" اشاره كردم. "نوع ديگري از تفكر" به معناي تفكري كه خطيف مرتب و منطقي نبود اشاره كردم. ضمن آن مصاحبه توضيح دادم كه براي يافتن ديگر روش‌هاي دستيابي جايگزين لازم است كه ياد بگريم چگونه گريز بزنيم. بلافاصله دريافتم كه اين همان عبارت مورد نياز من است. بنابراين به دست نوشته‌هايم رجوع كردم و به جاي "نوع ديگري از تفكر" عبارت "گريزانديشي" را جايگزين ساختم." امروزه در فرهنگ آكسفورد گريزانديشي چنين تعريف شده است: "جستجو براي حل مشكلات با روش‌هاي غير معمول يا ظاهراً غير منطقي." در اين عبارت واژه‌ي كليدي "ظاهراً" است اين روش‌ها بر حسب منطق معمول ممكن است غير منطقي به نظر آيند ولي از نظر منطق سيستم‌هاي الگويي كه در آنجا انگيزش يك نياز است، مشتق شده‌اند. شيوه‌هاي خلاق و روش‌مند گريزانديشي ممكن است به منظور ايجاد ايده‌هاي نوع و تغيير ادراكات به طور عادي و آگاهانه مورد استفاده قرار گيرند. اين شيوه‌ها و ابزارها را مي‌توان ياد گرفت و تمرين كرد و هنگام نياز بكار برد. در بخش بعد با عنوان "ابزارهاي خلاقيت" به شرح برخي از اين ابزارها خواهيم پرداخت.

 

منابع:

1-         دوبونو، ادوارد. 1382. ترجمه مرتضي غفاري‌پور و قاسم بصيري. خلاقيت جدي. تهران: آييژ

2-         پير خايفي، عليرضا (1377). مديريت خلاقيت و هنر. مجموعه مقالات گردهمايي پژوهشي مديريت و هنر، مرکز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

3-         صمدآقايي، جليل. 1383. خلاقيت جوهر كارآفريني. تهران: دانشگاه تهران

4-         لند، جورج و بت جارمن. 1379. ترجمه حسن قاسم‌زاده. آينده خلاقيت و خلاقيت آينده. تهران: ناهيد

 



[1] - Alexander Fleming

[2] -Lee De Forrest

[3] - Lateral thinking

[4] - Edward de Bono

+ تأييد شده توسط صفاوا در پنجشنبه 1386/12/23 و ساعت 14:34 |

فرآيند شش مرحله‌اي شناسايي و حل مسئله - مدل ريچارد چانگ

 

قدم اول : شناسايي و انتخاب مسئله

بعضي مسائل ناگهاني و بي‌خبر بوجود مي‌آيند و با آثار ناخوشايند و دردناکشان شناخته ‌مي‌شوند. بقيه مسائل بصورت تدريجي، شايد طي روزها، هفته‌ها يا ماه‌ها شکل مي‌گيرند و آثار بي‌سر و صداتري دارند. در بعضي از موقعيت‌ها آنچه را فکر مي‌کنيد مسئله است ممکن است در عمل اصولا مسئله نباشد بنابراين لازم است مسائل را بخوبي بشناسيم.

توجه به اين نکته بسيار با اهميت است که شما هرگز نبايد در موقعيتي قرار بگيريد که با مسئله‌اي برخورد کنيد که قابل پپيش‌بيني بوده باشد و يا بدتر از آن، مسئله‌اي را که وجود ندارد نشناسيد. شناسايي مسائل بصورت مؤثر، مستلزم آگاهي از حوزه‌هايي است که مسئله خيزند و همچنين استقرار شيوه‌هاي خاص براي کشف مسائل. شيوه‌هايي زير به شما کمک مي‌کند که مسائل را زودتر کشف نمائيد:

-       زير نظر گرفتن عملکردها

-       توجه به رفتار کارکنان

-       گوش دادن به کارکنان

-       مرور و مقايسه‌ي کارها

 

قدم دوم:  تجزيه و تحليل مسئله

 در اين مرحله مسئله شناسايي شده و تعريف و اهداف نيز مشخص شده‌اند. پس مرحله بعدي شامل جمع‌آوري داده‌ها[1] و تحليل آنها مي‌باشد. بنابراين ابتدا بايد به نکات مهم زير توجه نمود: 

·       طرح‌ريزي روش تحقيق و تفحص

·       بررسي مقدماتي روش تجزيه و تحليل

·       مشخص نمودن تمامي آيتم‌هاي مورد نياز جهت جمع‌آوري اطلاعات

·       شناسايي عوامل اصلي و ريشه‌هاي وقوع مسئله

·       شناسايي دقيق وضعيت جاري و جمع‌آوري کليه داده‌ها

·  توجه به مفيد بودن داده‌هاي جمع‌آوري شده (داده‌هاي مفيد بايد دقيق، کامل، به موقع و قابل اطمينان باشند)

براي جمع‌آوري داده‌ها روش‌هاي مختلفي وجود دارد من جمله مي‌توان به مصاحبه، مشاهده، بررسي مستندات موجود، مشاوره، تحقيق، برگه‌هاي چوب خطي، چك ليست‌ها، برگه‌هاي ثبت نتايج، برگه‌هاي ترسيمي و فرم نظرسنجي اشاره نمود. همينطور مي‌توان از ابزارهايي مانند هيستوگرام (نمودار ستوني)،  نمودار تجزيه و تحليل پارتو، تجزيه و تحليل علت و معلولي (استخوان ماهي )، نمودار پراكندگي و ... اشاره نمود.        

در تجزيه و تحليل مسائل توجه به چند نکته ضروري است : اول اينکه فقط بايد واقعيات بيان شوند. واقعيات و حقايق بايد بگونه‌اي بيان شوند كه شرايط زير را در بر داشته باشند :

·  دقيق باشند.

·  نظرات شخصي و تعصبات در آن دخيل نباشند.

·  تخمين زده نشده باشد (حدس و گمان).

·  جزئيات و ترتيب اطلاعات ذكر شده باشد.

دوم اينکه توضيحات لازم ذکر شوند و سوم دقت اطلاعات با توجه به  مقداري نمودن آنها (ذكر اعداد و ارقام)، بيان شفاف مطالب، ذكر جزئيات مرتبط با هدف تعيين شده،‌ ثابت نگهداشتن روش مطالعه در تمام طول مدت مطالعه و جمع‌آوري اطلاعات مورد نياز تضمين شود.

 

قدم سوم : ارائه راه‌حل‌ ‌هاي ممکن

معمولاً به لحاظ رواني افراد تمايل شديدي دارند تا اولين راه‌حل ‌عملي كه به ذهنشان خطور مي‌كند را به عنوان راه‌حل مناسب انتخاب كنند، اما تجربه نشان داده است كه اولين راه‌حل به ندرت بهترين راه‌حل است. بهترين راه داشتن يک ايده خوب، داشتن ايده‌هاي متعدد است. افزايش تعداد راه‌حل‌هاي جايگزين به فرد فرصت تأمل و تعمق بيشتري مي‌دهد و در نتيجه احتمال كشف بهترين راه‌حل را افزايش مي‌دهد. هر چند كليه مراحل فرآيند حل مسئله نيازمند خلاقيت فكري هستند، اما نقش تفكر خلاقه و بهره‌گيري از فنون مرتبط با آن در مرحله توليد راه‌حل‌هاي جايگزين از اهميت بيشتري برخوردار است.

 

قدم چهارم : ارزيابي و انتخاب بهترين راه‌حل‌ها

پس از آنكه مجموعه‌اي از بديل‌هاي مطلوب ايجاد و دسته‌بندي شدند، بايد آنها را از جنبه اثرگذاري در حل مسئله مورد ارزيابي قرار داد. در اين مرحله جمع‌آوري اطلاعات در رابطه با راه‌حل‌هاي مختلف از اهميت والايي برخوردار است. منابع جمع‌آوري اين اطلاعات بسيار متنوع است. به عنوان مثال مي‌توان با كارشناسان بخش مورد نظر از سازمان كه مسئله در آن به وقوع پيوسته است، مشورت كرد. پرونده‌هاي سازماني يكي ديگر از منابع مهم جمع‌آوري اطلاعات هستند. همچنين مي‌توان نظر مراجعه‌كنندگان و يا ساير مخاطبين را در مورد بهبودي كه هر يك از راه‌حل‌هاي مورد نظر در وضعيت مسئله ايجاد مي‌كند، جويا شد. اين ارزيابي‌ها بايد در دو بعد صورت پذيرد:

يک بعد کمي و مقداري است مانند درصد ضايعات، نرخ بازگشت، ميزان هزينه‌ها و يا ميزان صرفه جويي، زمان تحويل و شاخص‌هاي مالي.

 بعد ديگر کيفي و غير مقداري است مانند ميزان انعطاف‌پذيري و سازگاري طرح در سازمان و يا قابليت پذيرش طرح در سازمان.

  نکات مهمي که در پذيرش راه‌حل‌هاي قابل قبول ارائه شده بايد به آن توجه داشت عبارتند از:

·        توجه به منابع مورد نياز جهت اجراي راه‌حل مانند: هزينه، زمان دستيابي، نيروي کار، مواد، تجهيزات، مکان مورد نياز و همچنين همکاري منابع خارج سازمان

·        توجه به کارايي و اثربخشي بهتر

·        توجه به بهبود کيفيت محصولات و خدمات

·        توجه به بهبود شاخص‌هاي مالي، امنيتي، ايمني، هزينه و از اين قبيل

·        توجه به ارائه راه کارهاي کوتاه مدت، بلند مدت و ميان مدت

·        توجه به ساير شرايط اختصاصي سازمان

 

قدم پنجم : اجراي راه‌حل‌

بعد از اينکه يکي از بهترين راه‌حل‌ها انتخاب شد بايد براي اجراي راه‌حل ‌اقدام نمود. نکاتي که در مورد پياده سازي راه‌حل‌ها بايد در نظر گرفت عبارتند از :

1-              طرح بايد قبل از اجرا موشکافانه و دقيق براي همه توضيح داده شود.

2-              راه‌حل ‌انتخاب شده بايد به اجزاي کوچک قابل نظارت تقسيم شود.

3-              مسئوليت‌ها، اختيارات و منابع مورد نياز در اجرا بايد کاملا مشخص شوند.

4-              بايد اطمينان حاصل شود که هرکس دقيقا مي‌داند که چه کاري بايد انجام دهد.

5-              ارتباط نزديک و مستمر با مديريت و افراد مسئول مرتبط ضروري است.

6-              هيچ کاري را نبايد انجام شده فرض کرد مگر آنکه دقيقا مورد بررسي قرار بگيرد.

7-              وظايف بايد به فعاليت‌هاي متوالي خرد شده و مسئول هرکدام از آنها نيز مشخص گردد.

در اين مرحله نيز مي‌توان از ابزارهاي مختلفي استفاده نمود. ازجمله ابزارهاي مفيدي که جهت طرح‌ريزي و کنترل اجرا مورد استفاده قرار مي‌گيرند مي‌توان از فلوچارت، نمودار گانت و نمودار پرت يا مسير بحراني نام برد که بيشتر در مهندسي صنايع مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

 

قدم ششم: ارزيابي نتايج عملکرد

در دنياي اجتماعي كه تغيير و تحول ضرورت هر نظام اجتماعي به شمار مي‌آيد، مسائل و مشكلات جديدي مرتباً بروز مي‌نمايند. بنابراين بايد يافته‌هاي فرآيند حل مسئله دائماً مورد ارزيابي و تحليل قرار گيرند. سيستم بازنگري و ارزيابي نتايج يكي از قسمت‌هاي اساسي فرآيند حل مسئله است. اين سيستم، اين اطمينان را به اعضاي گروه مي‌دهد كه تا چه حد به هدف‌هاي پيش بيني شده دست يافته‌اند؟ همچنين اين اطمينان را به آنها مي‌دهد كه تا چه حد مجدداً مسئله از جاي ديگر امكان ظهور دارد؟ برخي مسائل در فرآيند حل مسئله از نظر كمّي قابل ارزيابي هستند مثل زمان، پول و ارزش‌هاي مادي، اما برخي ديگر بيشتر به صورت كيفي قابل اندازه‌گيري هستند مثل نگرش افراد، بهبود روابط، درك بهتر و ....

با اين حال زماني يك گروه در كاربرد مدل حل مسأله موفق خواهد شد كه:

- اعضاي گروه از وجود مسئله آگاه باشند.

-  بدانند كه مسئله داشتن امري عادي است، همانطور كه درگير شدن با مسئله عادي است.

-  اعتقاد قلبي به موضوع داشته باشند که  خداوند به كساني كه خود را ياري مي‌دهند، كمك مي‌كند.

-  در مورد اهداف دلخواه، جمع‌آوري حقايق و آزمون معاني ذهني بدرستي فکر کنند.

-  به پيشنهادات و نظرات ديگران به نحوي كه باعث كاهش يا تخريب اعتماد به نفس نشود توجه کنند.

- زمان محدودي را براي حل مسئله در نظر نگيرند.

-   به اجراي موفق تصميمات و ارزيابي مجموعه فعاليت‌ها متعهد باشند.

-  و هميشه به اين نكته توجه داشته باشند كه همة مسائل قابل حل نيستند، اما هميشه راهي براي اداره و كنترل آنها وجود دارد.

 

دلايل استفاده از اين شش قدم در فرآيند حل مسئله

از مهمترين دلايلي که مي‌توان براي استفاده  از اين شش مرحله عنوان کرد عبارتند از:

·  انتخاب يك مسئله درست

·  انتخاب يك راه‌حل ‌مناسب با در نظر گرفتن تأثيرات متقابل روي ابعاد مختلف سيستم

·  اطمينان از مورد توجه قرار گرفتن كليه عوامل مهم واساسي در مساله

·  اطمينان از كيفيت راه‌حل ‌ارائه شده

·  بازنگري‌هاي مداوم و اصلاح روش در صورت نياز

در ادامه با توجه به درگيري مديران به چگونگي تعريف مسئله و تجزيه و تحليل آن، به تشريح اين فرآيند خواهيم پرداخت.



[1] - Data

+ تأييد شده توسط صفاوا در پنجشنبه 1386/12/16 و ساعت 9:24 |

مهارت‌هاي حل مسئله

حل مسئله نياز به دو نوع متفاوت از مهارت‌هاي ذهني دارد: تحليل‌گري و خلاقيت.

تفكر تحليل‌گر يا منطقي كه به مسئله گشايي معطوف است شامل مهارت‌هايي نظير مرتب كردن؛ مقايسه كردن، مقابله كردن، ارزيابي كردن، و انتخاب كردن مي‌باشد. اين طرز تفكر يك چارچوب منطقي براي حل كردن مسئله بوجود مي‌آورد و كمك مي‌كند كه بهترين گزينه از بين گزينه‌هاي در دسترس، از طريق محدود كردن وسعت دامنه احتمالات يا فرآيند خطوط متقارب[1] بدست آيد. اين نوع تفكر تدوم و توانايي پيشرفت را موجب مي‌شود كه شايد رو ند آن كند باشد اما به هر حال پيشروي است.

 تفكر تحليل‌گر بيشتر براي حل مسائل بسته مورد نياز است، جائيكه علل احتمالي بسيار براي تعيين علت واقعي مسئل بايستي شناسايي و تحليل گردد. به طور کلي مسائل بسته[2] مسائلي هستند كه در مواقعي كه وضعيت جاري آن چيزي نيست كه ما انتظار داريم، رخ مي‌دهند. تفكر تحليلي در عمليات روزانه بسيار ضروري است.

تفكر خلاق يك فرآيند انشعاب‌پذير است كه با استفاده از قوه تصور و انديشه به خلق دامنه وسيعي از ايده‌ها براي رسيدن به راه‌حل‌هامي‌پردازد. اين طرز تفكر مستلزم ديدن ماوراي ظاهر و خلق ايده‌هايي است كه بدوا غير واقع بينانه و بدون ارتباط منطقي با مسئله بنظر مي‌رسند. اين نوع تفكر براي جهش هاي بزرگ لازم، كه فاصله‌اي واقعي با گذشته ايجاد كند و براي پويا و فعال نگه داشتن يك سازمان ضروري است. تفكر خلاق نقش عمده‌اي در حل مسائل باز دارد. مسائل باز مسائلي هستند كه ما تمايل داريم وضعيت جاري را بنحوي تغيير دهيم ولي مانعي وجود دارد كه ما را از اينكار باز مي‌دارد.

مهارت‌هاي تفكر خلاق را مي‌توان به تعدادي عوامل اصلي زير تقسيم بندي نمود:

·     جاري و تغييرپذير بودن – ايده‌هاي بسيار توليد كردن

·     قابليت انعطاف داشتن- طيف وسيعي از ايده‌ها توليد كردن

·     بديع بودن- ايده‌هاي غير معمول توليد كردن

·     شكوفا كردن- ايده‌ها را توسعه دادن و بهبود بخشيدن

حل كردن مسئله به صورت اثر بخش مستلزم برخورداري از تركيب كنترل شده تفكر تحليل‌گر و تفكر خلاق مي‌باشد. بنابراين لازم است براي حل مسئله از هر دو نيم‌کره‌ي مغز استفاده شود و در صورت عدم امکان از افرادي که تحليلگر هستند در کنار افرادي که از تفکر خلاق بهره مي‌برد استفاده نمود. در ادامه در اين مورد بيشتر توضيح داده خواهد شد.



[1] - A convergent process

[2] - Closed problems

+ تأييد شده توسط صفاوا در جمعه 1386/12/10 و ساعت 13:19 |

بنام خداوند تبارك و تعالي

حل مسئله

Problem Solving

 

"سرچشمه تمامي نيروهاي انسان، تفكر است. با اين وجود هرگز نمي‌توانيم ادعا كنيم كه در اين مهارت انساني كه پرارزش‌ترين توانايي ماست، كامل شده‌ايم. هر قدر هم كه در آن متبحر شده‌ باشيم، باز هم بايد بخواهيم بهتر و بهتر بي‌انديشيم."

ادوارد دبونو در كتاب شش كلاه تفكر

مقدمه

 تمايز مديريت علمي با اداره كردن غير علمي در مواجهه با مسائل سازمان است و امروزه توسعه مهارت‌هاي حل موفق مساله اصل اجتناب‌ناپذير در هدايت هر سازمان مي‌باشد.  هدف از ارائه اين بخش ايجاد و تقويت دانش و مهارت لازم در مديران سازمان جهت چگونگي مسئله‌يابي و حل مسئله مي‌باشد.

همه ما كم و بيش با واژه‌هاي مدير و مديريت آشنايي داريم و همه ما به نوعي در زندگاني روزمره مديريت مي‌كنيم و اين مديريت گاهي ابزار و تجهيزات و گاهي به منابع عظيم نيروي انساني و سرمايه و ... محدود مي‌شود . اما مي‌توان گفت يکي از وظايف اصلي مديران شناسايي و حل مساله است. اين ايده در واقع نگرشي جديد بر مقوله مديريت است كه تئوري بهبود مستمر فرآيندها نيز بر اين مقوله استوار است.

آشنايي با فرآيند حل مسئله فرد را كمك مي‌كند كه در مراحل منظمي به شناسايي مسئله، جمع‌آوري اطلاعات، بررسي راه‌حل‌هاي ممكن و در نهايت انتخاب بهترين راه‌حل ‌براي مسئله بپردازد. بعبارت ديگر براي حل مسائل ابتدا بايد چگونگي يافتن مسئله يا مسئله‌يابي را آموخت ، سپس بايد ابزارهاي حل مسائل را شناخت و سپس با نگرشي دقيق كيفيت و بهره‌وري را در سازمان افزايش داد. در اينجا توجه به اين نکته ضروري است که توضيحاتي كه در اين قسمت ارائه خواهد شد، تنها بيانگر فرآيند منطقي حل مسئله است، اما در دنياي واقعي و در صحنه عمل حل مسئله نيازمند تمرين و كسب تجربه است.

 

تعريف مسئله

مسائل را بطور كلي مي‌توان موقعيت‌هايي دانست كه در آنها با عدم قطعيت يا دشواري در راه رسيدن به آنچه كه مي‌خواهيم بدست آوريم مواجه هستيم به عنوان مثال بد كار كردن يك كامپيوتر يك مسئله خواهد بود اگر كار شما را به تأخير اندازد.

مسئله وقتي بوجود مي‌آيد كه يك مانع ما را از رسيدن به هدف باز دارد. به عبارت بهتر :

هدف (Objective) + مانع (Obstacle)= مسئله (Problem)

+ تأييد شده توسط صفاوا در سه شنبه 1386/11/30 و ساعت 16:38 |