1- روش شكل شناختي زوييكي
زوييکي ،منجم و مخترع آمريكايي، از اولين روش شناساني بود كه متوجه شد قويترين شيوه درهم شكستن قالب طرحهاي سنتي اين است كه زير ساختار را از هم جدا كنيم، هر كدام را مستقلا تغيير دهيم، و سپس دوباره با هم تركيب كنيم.
شايد تاكنون يك كتري چهارگوش نديده باشيد (گردي يك زير ساختار سنتي كتري است ).اما ساخت يك كتري مربع از لحاظ فني غير ممكن نيست، يا شكل مثلثي يا مخروطي آن .
اكنون ميتوان گفت منظور زوييكي از زير ساختار چيست. نظريه او هر گونه طرح يا نقشهاي را، كه يك اصل يا فلسفه ذاتي جدا دارد، دربرميگيرد. اتفاقي كه پس از تغيير يا تنظيم مجدد زير ساختها مي افتد بسيار جالب است . در مثال كتري كه ذكر شد ميتوان از سيم مقاومت يا منبع گرمايي خارجي بعنوان زير ساختهاي ديگر نام برد. فرض كنيد دو زير ساختار كتري كه تغيير يافتهاند ، شكل و دسته باشند و اكنون يك كتري مثلث شكل وجود دارد كه دسته در پشت آن واقع شده است. شايد فلان كارخانه معروف آن را نسازد و آن ديگري انبارش نكند، تا زماني فرا برسد كه بازار خواهان نوعي كتري باشد كه انبار كردنش آسان و دستهاش طوري تعبيه شده باشد كه استفاده كننده بتواند آن را از قفسه كشويي به راحتي بيرون آورد. شايد نوعي كتري براي كشتي، يا نوعي كه موقع جوشيدن يا ريختن توي فنجان انگشتها را نسوزاند، بتواند فرصتي براي بازاريابي فراهم آورد.
روش زوييكي ميتواند به تمام جهتها تعميم يابد. ممكن است كتريهاي عجيبي طراحي كنيم كه مثلا دو لوله داشته باشد،گرما را از مواد شيميايي بگيرد، از چوب ساخته شده باشد يا قابل قبولتر، لوله و درش يكپارچه باشد. به هر حال در روش شكل شناختي امكان اختراعات واقعي، هر چند به طور اتفاقي، وجود دارد.
شكل شناختي روشي بسيار قدرتمند است و نيز بسيار ساده است. تنها كاري كه يك روش شناس بايد انجام دهد اين است كه:
1- زير ساختار طرح فعلي(نه لزوما يك طرح فني) را تعريف و دستهبندي كند.
2- ماهيت هر ساختار را تغيير دهد.
3- همه تلفيقهاي عملي تغيير يافته را توصيف كند.
4- تلفيقهايي را كه داراي بندهاي زير هستند مشخص كند.
الف) قابليت اجرا در حال حاضر
ب ) قابليت اجرا در آ ينده
5- آزمايشهايي براي بند” الف“ و ”ب “ شماره 4 طراحي كند.
به عنوان مثال ساختار قفسههاي كتابخانه را در نظر بگيريد:
زير ساخت طرح فعلي: قفسهها ثابت بوده و كتابها كاملا در دسترس هستند (براي افراد مجاز)
تغيير ماهيت ساختار: آيا نميتوان قفسههاي متحرك ساخت، آيا نميتوان قفسههاي درب داري ساخت كه با كد و رمز خاص بتوان به كتابهاي داخل قفسه دسترسي پيدا نمود؟
مي توان قفسه هاي متحركي ساخت كه در كنار هم بر روي ريل به صورت موازي و كيپ قرار ميگيرند به طوري جهت دسترسي به قفسه بايد كليدي را زد يا دسته اي را چرخاند تا آن قفسه به جلو حركت كرده و امكان دسترسي به كتابها بوجود آيد. اين كار مي تواند براي كتابخانههاي بزرگي كه با كمبود جا مواجهاند مورد استفاده قرار بگيرد و امكان حفاظت از كتابها را بيشتر نمايد. با اين كار ميتوان قفسهها را طبقهبندي نمود و به افراد اجازهي استفاده از برخي از قفسهها را داد. ميتوان براي هر قفسه دربي گذاشت كه فقط با كد افراد خاصي باز شود. اين طرح قابليت اجرا در حال حاظر را دارا است.
اينگونه تفكر مي تواند منجر به تعريف مسئلههاي مختلفي در رابطه با مثلاً چگونگي تغيير ساختار قفسههاي كتابخانه شود بطوري كه از فضا موجود بيشترين استفاده به عمل آيد، امكان استفاده افراد مختلف به قفسههاي مختلف وجود داشته باشد، هزينه ساخت آنها پائين باشد و ...
2- تكنيك پنج دبليو و يك اچ؟
در زبان آدمي، واژههايي وجود دارد كه از جايگاه ويژهاي برخوردارند. اگرچه بسياري از انسانها از اهميت آنها آگاه نيستند، اما همين واژهها، ميتوانند زمينهساز تحول در زندگي انسان شوند. يكي از اين واژهها ،كلمه چرا است .چرا، كلمهيي است كه قادر است براحتي ديوار علم و دانش آدمي را بشكند و زمينهساز شكلگيري ديوار جديدتري در ذهن انسان شود. چرا همراه با پنج واژهي كليدي ديگر شش واژهي كليدي را شكل ميدهند كه با بكار بردن آنها هميشه ميتوان به دنبال علت واقعي مشكل گشت. اين شش واژه عبارتند از: Who, Why, What, Where, When, How
روديارد كيپلينگ شعري سروده است كه در آن ميگويد : من شش خدمتكار درستكار در اختيار دارم كه همه آنچه را كه من مي دانم آنها به من آموخته اند، نام آنها چنين است : چرا، چه ، چطور ، چه زماني ، چه كسي و كجا ؟ بنابراين با بكار بردن اين واژهها و دقت در پاسخ صحيح به آنها ميتوان تمام جوانب يك مشكل را سنجيد و به مسئله و علت واقعي رسيد.
تكنيك ديگري كه تقريبا مشابه اين تكنيك است، تكنيك پنج چرا؟ است. همانگونه كه در بالا اشاره شد واژهي چرا، واژهي بسيار ارزشمندي است. اصولا در هنگام برخورد با مشكلات ما مي توانيم به ترتيب پنج بار سؤالاتي را از خود بكنيم كه با واژه چرا آغاز ميشود و اين خود ميتواند ذهن ما را با حقايق جديدي آشنا سازد. هنگامي كه شما به سوي پرسشگري و حل مشكل پيش ميرويد بايد صبور باشيد تا در نهايت بتوانيد به يك راهحل درست دست يابيد.
بطور كلي ذخاير علم و دانش و تجربيات هر شخصي نسبت به شخص ديگر متفاوت است. هر انساني در محدوده مشخصي از دانستههايش قادر است بيانديشد و به جست و جوي راهحلها و ارايه افكار جديد بپردازد و در انتهاي اين محدوده پوستهيي وجود دارد كه مرز نهايي را مشخص ميكند.گويي ذهن آدمي در مركز گوي يا كرهيي قرار گرفته است و در داخل اين كره، ذهن قادر است، پرندهيي را رها كند تا به جست و جو بپردازد و به صيد انديشهها و افكار نو بپردازد و هر چه دانستهها و تجربيات انسان كمتر باشد حجم اين كره كوچكتر خواهد بود و پوسته آن به ذهن نزديكتر ميشود
مثال ساده زير را در نظر بگيريد:
مشكل: مشتري خدمات يك سازمان اطلاع رساني در شش ماه اول سال 85 نسبت به سال 86 كمتر شدهاند:
چرا مشتريان كمتر شدهاند؟ چون اطلاعات مورد نياز آنها پوشش داده نمي شود؟
چرا اطلاعات مورد نياز آنها در دسترس نيست؟ چون اطلاعات دير بروز رساني ميشود؟
چرا اطلاعات دير بروز رساني ميشود؟ چون كاركنان فرصت كافي براي تهيه اطلاعت ندارند؟
چرا كاركنان فرصت كافي براي تهيه ي اطلاعت جديد ندارند؟ چون كارمند با تجربه در مركز نيست؟
چرا كارمند با تجربه در مركز نيست؟ چون كارمندان با تجربه ناراضي بوده و در سال گذشته مركز را ترك كردهاند؟
پس مسئلهي اصلي ما اين است كه چرا كارمندان ما ناراضي هستند؟
يا مثلاً مدتي است كه چندين كتاب كتابخانه گم شده است؟
چرا اين كتابها گم شده است؟ چون دقت لازم در نگهداري آن به عمل نيامده است.
چه كسي كوتاهي كرده است؟ خانم X مسئول نگهداري كتابها است؟
چگونه اتفاق افتاده است؟ در بعضي از مواقعي كه حظور نداشته درب كتابخانه باز مانده است.
بيشتر در چه زمانهايي درب كتابخانه باز ميمانند؟ اغلب موارد از ساعت 2 بعد از ظهر به بعد بوده است؟
بيشتر در اين زمانها او كجا بوده است؟ دبستان فرزندش كه نزديك محل كار قرار دارد.
پس مسئلهي ما ميتواند اين باشد كه چگونه ميتوان نگراني مادران كارمند را هنگام تعطيلي مدارس فرزندانشان در محل كار، كاهش داد؟
3- تکنيک تفكر موازي
يکي از تکنيکهايي که براي شكستن ذهنيتهاي پيشين و ورود به عرصههاي نوين ابداع گرديده است تکنيک تفکر موازي است. واضع اين شيوه ادوارد دبونو روش معمول تفكر را همانند حفر گودالي توصيف ميكند كه با افزايش اطلاعات فرد همان گودال را عميقتر ميسازد و از ديدن جاهاي ديگر براي حفر كردن باز ميماند در حاليكه تفكر موازي نگاه فرد را به نقاط جديد معطوف ميسازد و اطلاعات و تجربههاي جديد صرفا به انديشههاي قبلي افزوده نميشود، بلكه آنها را تغيير داده و الگو و ساختار جديدي را ايجاد ميكند.
به عنوان مثال يكي از راههاي تحقق تفكر موازي ، ايجاد يك انديشه واسطه غيرممكن است اين انديشه موجب طيران فكر و ذهن شده و با تعديل آن ميتوان به انديشه نو و عملي دست يافت مانند افسانههاي تخيلي در مورد سفر به اعماق زمين يا به كرات ديگر که اگرچه انديشههايي غير ممكن است ولي به عنوان واسطهاي ميتواند موجب دست يافتن به راههاي جديد سفر به آن مكانها گردد.
يكي ديگر از طرقي كه تفكر موازي را امكان پذير ميسازد معكوس سازي است. مسائل، مشكلات، ضعفها و نارساييها همه ميتوانند به صورت امكانات، نقاط قوت و توناييها ديده شده و مورد استفاده قرار گيرند، تنها اگر ما نحوه نگرش و برخورد خود را عوض كنيم و پديدههاي اطرافمان را با ديدي ديگر نگاه كنيم. مثلا مديران به موضوع مقاومت كاركنان در مقابل تغيير به عنوان يك مساله نگاه ميكنند و براي از ميان بردن آن به راهحلهاي مختلف متوسل ميگردند در حاليكه اگر از جنبه مثبت به آن بنگريم ميتوانيم راهحلهاي مناسب بيابيم. به عنوان مثال در بازيهاي المپيک گذشته، کميتههاي سازمان دهنده تمايلي به تشويق تلويزيون به نشان دادن بازيها نداشتند زيرا احساس کرده بودند نشان دادن تمام بازيها از تلويزيون باعث افت تماشاگر در استاديوم خواهد گرديد. اما يکي از تغييرات در مفهوم المپيک 1984 استفاده از فن معکوس سازي بود: بازيهاي المپيک بايد از تلويزيون پخش شود. برگرداندن رفتار معمول و نشان دادن المپيک به صورت نمايشهاي تلوزيوني بود که کميتهي برگزار کنندهي المپيک 1984 را از لحاظ مالي زنده نگه داشت و المپيک را به صورت سود ده درآورد.
4- تکنيک فرار يا گريز
اين تکنيک ميتواند به عنوان يکي از تکنيکهاي تفکر موازي مورد توجه قرار گيرد. تکنيک فرار يا گريز راهي ساده و مستقيم براي ايجاد تحريک و تفکر خلاق است. در هر وضعيتي، چيزهاي معمول زيادي وجود دارند که ما آنها را ميپذيريم، مانند اينکه ما پذيرفتهايم که رستورانها غذا دارند، يا ما پذيرفتهايم رستورانها براي غذايي که ميدهند پول دريافت ميکنند. و يا اينکه ما پذيرفتهايم که رستورانها صورت غذا دارند.
ويژگيهايي را که ميپذيريم و بکار ميبريم لازم نيست که همواره وجود داشته باشند اما معمولاً وجود دارند و بخشي از وضعيت هستند. در روش فرار ويژگي منفي يک موضوع، پذيرفته شده به حساب نميآيد چرا که فرار از منفيها باعث تحريک و خلاقيت نخواهد شد. بنابراين در روش فرار اولين گام تشريح چيزي است که به صورت مثبت پذيرفتهايم. اين کار بايد به طور رسمي و ويژه انجام شود: ما ميپذيريم که رستورانها غذا دارند.
دومين گام، فرار از چيزي است که پذيرفتهايم. اين يعني فراموش کردن، نفي کردن، حذف کردن، رد کردن، يا فرار کردن از چيزي است که آن را پذيرفتهايم: ما پذيرفتهايم که رستورانها غذا دارند و براي فرار از آنچه پذيرفتهايم ميگوييم رستورانها غذا ندارند.
گام بعدي حرکت براي يافتن ايدههاي جايگزين است. رستوراني که غذا ندارد به چه درد ميخورد؟ آيا ميتوان رستوراني را در نظر گرفت که مشتريان از اين مکان به عنوان محلي زيبا و با سليقه جهت پيکنيکهاي خانوادگي از آن استفاده کنند. و غذا با خود بياورند. و به صاحب رستوران حق سرويس بدهند.
يا مثلا ما پذيرفتهايم که رستورانها در برابر غذا پول ميگيرند. اگر در قدم دوم فرض کنيم رستورانها براي غذا پول نميگيرند آنگاه شايد رستورانها بتوانند به جاي غذا براي وقتي که به شما اختصاص ميدهند، پول بگيرند. شما براي هر دقيقه مبلغ معيني پرداخت ميکنيد و غذا رايگان است. اين مسئله ما را به فکر کافههايي مياندازد که در آنجا مشتريان ميتوانند زمانهاي طولاني بنشينند و فقط يک فنجان قهوه صرف کنند.
با فرار از هر چيز پذيرفته شده ميتوان نوعي تحريک ايجاد کرد. مهم نيست که تحريک بدست آمده چقدر ناممکن يا نامعقول جلوه کند. روش فرار به ويژه براي بررسي شيوهها، رفتارها يا نظامهاي جاافتاده که همه چيز در آنها مرتب به نظر ميرسد و سالهاست که تثبيت شدهاند بسيار سودمند است.
5- تکنيک ورودي اتفاقي
اين تکنيک سادهترين شيوه در ميان فنون خلاقيت است. از اين روش گروههاي توليد جديد، آژانسهاي تبليغاتي، گروههاي راک ، نمايشنامه نويسها و بسياري از افراد ديگر به طور گسترده استفاده ميکنند. اين شيوه بسيار توانمند است اما بسيار غير منطقي بنظر ميرسد.
آنجا که به ايدهاي نو نياز داريم، تمرکز خلاق وجود دارد. بنابراين ما کلمهاي را بدست ميآوريم که هيچ ارتباطي با وضعيت ما ندارد سپس سعي ميکنيم آن دو را به هم نزديک نمائيم. از اين الحاق يا به هم نزديک کردن، ما به ايدههاي جديدي دست پيدا ميکنيم. به عنوان مثال دستگاه کپي اداره با کلمهي اتفاقي بيني.
هرکس که با اين منطق برخورد ميکند آن را غير معقول ميبيند. اگر کلمهاي حقيقتاً اتفاقي باشد، در اين صورت آن کلمه به هر موضوعي که باشد کمک ميکند. همچنين، هر کلمه براي آنچه تمرکز شده کاربرد خواهد داشت. بنابراين ميتوان گفت هر کلمهاي براي هر موضوعي داراي ارزش است. اين مسئله اوج بيمنطقي بنظر ميرسد.
مغز در ساختن ارتباطهايي که گاهي حتي اگر کلمهي اتفاقي دور بنظر برسد، بسيار خوب عمل ميکند. دوبونو ابداع کنندهي اين روش ميگويد: "هرگز براي من اتفاق نيفتاده است که کلمهي اتفاقي خيلي دور باشد. برعکس، آنچه که غالبا اتفاق ميافتد اين است که کلمهي اتفاقي بسيار نزديک با تفکري است که اثر تحريک زيادي دارد"
داستاني نقل شده است که چگونه نيوتون وقتي زير درختي نشسته بود و مطالعه ميکرد، سيبي از درخت روي سرش افتاد. تصور ميشود ماشهي ايدهي نيروي جاذبه بدين صورت کشيده شد. حتي اگر اين داستان واقعيت نداشته باشد. ميتوان مثالهاي ديگري از اين قبيل ذکر نمود.
آيا ما بايد زير درختان بنشينيم و منتظر باشيم سيبها روي سر ما بيافتند؟ آيا هروقت ايدهي جديدي ميخواهيم نميتوانيم برخيزيم و درخت را تکان دهيم؟ ما فقط همين کار را انجام ميدهيم و تمام شيوههاي ورودي اتفاقي همين است. در تفکر خلاق، آغاز کردن از نقطهي ورودي جديد، فرآيند بسيار خوبي است. شيوه ورودي اتفاقي بسيار گسترده است و تمام موارد را در بر ميگيرد، چه نقاط ورودي آشکار ديگري وجود داشته باشد يا نداشته باشد.
نکته قابل توجه در اين جا اين است که ما نميتوانيم خودمان يک نقطهي ورودي اتفاقي انتخاب نمائيم. زيرا اين نقطه بر اساس تفکر کنوني ما انتخاب ميشود و هيچ تحريکي را فراهم نميکند. پس ما چگونه نقطهي ورودي را انتخاب کنيم؟ روشهاي مختلفي براي اين کار وجود دارد به عنوان مثال:
- يک فهرست 60 کلمهاي تهيه نمائيد (کاملا اختياري) وقتي نياز به يک کلمه اختياري داريد به ساعت خود نگاه کنيد و ثانيهاي را که ميخوانيد ياداشت نمائيد. اين عدد را براي انتخاب کلمه از فهرست تهيه شده بکار بريد.
- صفحهاي از لغت نامه را بازکنيد و شمارهي کلمهاي که در نظر گرفتيد ( مثلا کلمه پنجم از بالا سمت راست) را پيدا کنيد. اين کلمه ميتواند کلمهي ورودي شما باشد.
- روزنامهاي را باز کنيد و انگشت خود را بر روي صفحه قرار دهيد. نزديکترين کلمه به انگشت شما ميتواند کلمهي ورودي اتفاقي باشد.
- تعداد زيادي کلمه بر روي کاغذهاي کوچک نوشته و آنها را در داخل کيسهاي قرار دهيد و به طور اتفاقي يکي از آنها را انتخاب نمائيد. و ...
به عنوان يک مثال دربارهي استفاده از کلمه ورودي اتفاقي ميتوان فرض نمود که شما بر روي بهينه سازي دستگاه کپي کار ميکنيد و کلمه اتفاقي حاصل شده کلمهي بيني باشد. کلمهي بيني مترادف با بو کشيدن است. از بو کشيدن چگونه ميتوان استفادهکرد؟ شايد ما بتوانيم کارت سادهاي طراحي کنيم که بتوان آن را در دستگاه کپي قرار داد و در صورت هرگونه بدکارکردن دستگاه بوي خاصي از آن متصاعد شود. اگر بالاي سر دستگاه حاضريد و دستگاه کار نميکند شما بو ميکشيد. اگر بوي گل سنبل آمد ميفهميد که کاغذ کم دارد. اگر بوي کافور آمد ميفهميد که مرکب آن بايد عوض شود. فنآوري اين کار بسيار آسان است. فايدهي اين کار اين است که به حضور شما بالاي سر دستگاه نيازي نيست.
آشکار است که شيوهي ورودي اتفاقي براي توليد خطوط جديد فکري و ايدهها به قدري خوب است که تا کنون هرگز هيچ نوع طراحي منطقي ديگر يا هيچ فرآيند تحليلي به پاي آن نرسيده است. شيوهي کلمهي اتفاقي به ويژه براي وضعيتهاي زير سودمند است:
- زماني که احساس ميکنيد کاملاً از ايده خالي شدهايد.
- پروژهاي به شما محول شده است که به ايدهاي نو نياز دارد و شما نميدانيد از کجا آغاز کنيد و هيچ ايدهاي نداريد.
- وقتي شما به ايدههاي اضافي احتياج داريد.
- وقتي ذهن شما واقعاً قفل شده است و هيچ راهي به جلو پيدا نميکنيد.
در استفاده از شيوهي ورودي اتفاقي تلههايي وجود دارد که بايد به آنها دقت نمود:
منظور اين نيست که نشان دهيد در وصل کردن ورودي اتفاقي به ايدهاي که شما خود در ذهن داريد چقدر باهوش هستيد. اين در نهايت بي معني و نمايشي است. هدف اين شيوه بدست آوردن ايدههاي جديد است، نه بهانهاي براي مطرح کردن ايدههاي کهنه.
دقيقاً همان کلمهي داده شده را بکار ببريد و حروف را دوباره مرتب نکنيد يا بخشي از کلمهاي را براي طرح کلمهاي ديگر بکار نبريد. اين کار بدون رودربايستي عوض کردن کلمهي اتفاقي براي پيدا کردن کلمهايست که متناسب با ايدههاي موجود شماست و اثر تحريک را از بين ميبرد.
گامهاي زيادي برنداريد: اين مسئله آن را پيشنهاد ميکند ... که به آن ميانجامد ... که اين مسئله را بخاطر من ميآورد ... اگر گامهاي زيادي برداريد، وارد ايدههاي موجود خودتان خواهيد شد و تحريک را از دست خواهيد داد.
تمام مشخصههاي کلمهي اتفاقي را فهرست نکنيد. در صورتي که اين کار را بکنيد، خيلي ساده در فهرست غرق شده و چيزي را پيدا ميکنيد که بسيار متناسب با آنچه ميخواهيد است و اثر تحريک را از دست خواهيد داد. نخستين مشخصهاي که به مغزتان خطور ميکند را گرفته و سعي کنيد آن را بکار اندازيد.
کلمهي حاضر را سريعاً غير قابل استفاده تصور نکنيد و فوراً به جستجوي کلمهي ديگري نپردازيد. بدين طريق شما منتظر کلمهاي هستيد که با ايدههاي موجود شما متناسب باشد.
6- استفاده از جايگزينها
جستجو براي يافتن جايگزينها مهمترين بخش حرکت خلاق است.
آيا در اينجا راهديگري وجود دارد؟
چه جايگزينهايي وجود دارد؟
چه کار ديگري ميتوان کرد؟
در بعضي از روشها خلاقيت را ميتوان همان جستجو براي يافتن جايگزينها دانست. اين امر بويژه هنگامي درست است که ميخواهيد دربارهي چيزي که از پيش وجود دارد خلاقيت به خرج دهيد. گرچه تلاش براي يافتن جايگزينها براي خلاقيت بسيار اساسي است، اين فرآيند برخلاف تصور مردم چندان ساده نيست. وقتي هيچ جلوداري نيست و هيچ نيازي به جايگزينها به نظر نميرسد توقف کردن براي جايگزينها فوقالعاده دشوار است. به عبارت ديگر يافتن جايگزينها وقتي هيچ نيازي به آنها نيست و ظاهراً جايگزين هيچ ضرورتي ندارد يا اتلاف وقت است و يا به نظر تجملاتي ميآيد بسيار سخت است.
فرض کنيد به دانشآموزي ميگويند بدون کبريت آتش روشن کن. او چه جايگزينهايي براي کبريت دارد:
- استفاده از فندک
- استفاده از زرهبين و نور خورشيد
- استفاده از فندک ماشين
- استفاده از جزقهي حاصل از اتصال دوسيم باطري
- استفاده از اصطکاک دو چوب و ...
براي يافتن جايگزينها دو مقولهي تجربهي شخصي و دورههاي آموزشي بسيار مفيدند. در صورت فکر کردن هميشه راه ديگري براي انجام کار وجود دارد.
به عنوان مثالي ديگر چه روشهاي جايگزيني براي دريافت کتاب از کتابخانه وجود دارد؟ آيا حتما بايد طبق روال رايج شخص امانت گيرنده به کتابخانه مراجعه و کتاب را به امانت بگيرد/ شايد بتوان جايگزينهاي زير را مطرح نمود:
- استفاده از خدمات پيک موتوري با هزينهي کتابخانه يا هزينهي امانت گيرنده
- استفاده از پست با هزينه کتابخانه
- استفاده از کتابخانههاي ديگر با توجه به بحث اشتراک منابع ( شخص به جاي مراجعه به کتابخانهاي که در آن عضو است به نزديکترين کتابخانه مراجعه و کتاب خود را دريافت نمايد)
- استفاده از شبکهي کامپيوتري و ساخت کتابخانهي مجازي
منابع:
1- دوبونو، ادوارد. 1382. ترجمه مرتضي غفاريپور و قاسم بصيري. خلاقيت جدي. تهران: آييژ
2- پير خايفي، عليرضا (1377). مديريت خلاقيت و هنر. مجموعه مقالات گردهمايي پژوهشي مديريت و هنر، مرکز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
3-
4- الواني،سيد مهدي. 1373. مديريت عمومي تهران: نشر ني.
5- اوانز، جي، ادوارد. 1377. ترجمه فرشته ناصري. فنون مديريت براي كتابداران. مشهد: موسسهي چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي
6- دين فرانسيس، جونيپر. 1376. ترجمه :اشرف اعزازي. مشكل گشاي خلاق . تهران: قفنوس.
7- ميرزاآقايي، حميد. شش خدمتكار درستكار ( تكنيك پنج چرا ؟). روزنامه اعتماد -ش 50
- Five Ws and H (Who? Why? What? Where? When? How?)